به نام حسين عليه حسين

ديروز نماز جمعه زرقان به امامت امام جمعه موقت حاج آقا سعيدي برگزار شد. وي در سخنان خود با انتقاد از نحوه برگزاري برخي مجالس در ماه محرم از خانواده ها خواست كه تا پاسي از شب بيرون نباشند و زنان به عنوان تماشاگر در كوچه و خيابان نروند زيرا هيچ ثوابي ندارد.

با اين گفتار وي به ياد سخني از شيخ شوشتري افتادم كه بدنيست شما هم بدان توجه كنيد.

مرحوم آيت الله شيخ جعفر شوشتري رحمت الله عليه از علماي به نام و روضه خوان هاي موفق مجالس حسيني پيوسته در مواعظ خود مي فرمود:

 اللهم لاتجعل مصيبتنا فى ديننا:‌ خدايا مصيبت ما را در دينمان قرار نده.

او مي گويد: اگر اندكى تاءمل كنى ، مى يابى كه در تدين ماها مصيبت بهم رسيده ، و گويا اين دعا در حق ما مستجاب نشده است.

درستي اين سخن شيخ را امروز در مجالسي كه به نام حسين برگزار مي شود مي بينيم:

بدبختي ما اين است كه نه راه و رسم روضه خواني را مي دانيم و نه اجازه مي دهيم كسي برايمان بگويد.

نه راه و رسم نوحه خواني بلديم و نه اجازه مي هيم كسي برايمان بگويد و اگر بگويد هم مقبول طبع ما نيست و نمي پذيريم.

به نام امام حسين مجلس مي گيريم و آنگونه كه خود مي انديشيم حسين را معرفي مي كنيم.

بر مصائب حسين مي گرييم و غافل از اينكه مصيبتي است براي حسين نوع مجلس ما.

به نام عزادار امام حسين به كوچه و خيابان مي رويم و هزار منكرات را مشاهده مي كنيم كه  يكي را نمي توانيم نهي كنيم، غافل از اينكه قيام حسين براي امر به معروف و نهي از منكر بود.

مي  گويند  در برخي شهر ها در روز عاشورا  برخي آرايشگاه ها بيشترين مشتري دارند... آيا حاضر شدن در مجلس حسين نياز به آرايش دارد؟  به نام حسين عليه حسين.

آيا مصيبتي از اين بالاتر براي حسين وجود دارد؟

آيا امام زمان بر اين مصيبت جدش گريان نمي شود؟

جواني با تاسف مي گفت برخي ها براي روز تاسوعا يك نوع لباس نو مي خرند و براي روز عاشورا؟! نوعي ديگر؟

بگذريم از نوحه هايي كه به ترانه شبيه تراست.

بگذريم از مداحي هايي كه جز وهن اهل بيت و مطالب خلاف واقع نيست و هزار دروغ به اهل بيت به نام اهل بيت مي بنديم.

بگذريم از اهانت هايي كه به اباالفضل مي كنيم، مثل اشاره به چشم و ابرو.

بگذريم كه حتي به زنان و اسراء نسبت هايي مي دهيم كه به مومن هم نمي توان نسبت داد چه رسد به اهل بيت.

تي شرت محرم هم آمد! خدا عاقبت ما را ختم بخير كند؟

پس جا دارد كه اين دعاي شيخ را بخوانيم كه:  اللهم لاتجعل مصيبتنا فى ديننا.

بهترين كتابي كه درباره تحريف هاي عاشورا نوشته شد ه است. كتابفرياد هاي شهيد مطهري بر تحريف هاي عاشورا است جهت دانلود رايگان كتاب فرياد هاي مطهري بر تحريف هاي عاشورا كليك كنيد.

در آخر تاكيدات رهبري و تذكرات به هيآت و مداحان را مي آوريم:

بعضی از خوانندگان از تمجید های بی معنا استفاده می کنند. 

مگر ارزش قمر بنی هاشم(ع) به چشم و اندامش بود.

قد رشید در دنیا که خیلی هست. ارزش قمر بنی هاشم(ع)به جهاد اوست . به صبر و استقامت و معرفت به امام زمانش (ع) است.

داستان توبه جيب بر به نقل از مرحوم حاج كافي

داستان توبه حبيب جيب بر به نقل از مرحوم حاج كافي:

يك شب در تهران، جايي منبر رفته بوديم، شب جمعه بود و منبر آخرمان بود و احيا گرفته بوديم، از منبر پايين آمديم، جمعيت هم خيلي بود، يک وقت ديدم يکي از ‌اين جوان‌ها، موهاي سر فرفري و ريش تراشيده و پيراهن بي آستين و ‌اينجاها (بازوها) هم خال کوبيده، يک هيکل لاتي و ... ‌اين هِي خودش را به من مي‌ماليد، مثل ‌اين که يک کاري دارد.

گفتم: با من کاري داريد؟ گفت: حاج آقا (ديدم از بس گريه کرده چشم‌هايش باد کرده) مي‌خواهم ده دقيقه خدمت شما شرفياب بشوم. کجا بيايم؟ گفتم: فردا صبح بيا خانه ما. صبح آمد، آن جا نشست، بنا کرد گريه کردن. گفتم: چيه داداش؟ گفت: حاج آقا ‌اين منبري که شما رفتي من را منقلب کرده است، اما در کار من يک گرفتاري هست که خوب نمي‌شوم، نمي‌دانم چکار کنم، ‌اين گرفتاري برطرف شدني نيست. گفتم: چرا داداش؟ گفت: من يک شغل بدي داشتم حالا نمي‌دانم چکار کنم.

گفت: من جيب بُر بودم از ‌اين گدا بازي‌ها هم در نياوردم که پنج تومان و ده تومان جيب بري کنم، ده پانزده قلم جيب بري کردم،10، 15 هزار تومان و 7، 8 هزار تومان و‌ اين‌ها که تا مدتي احتياج نداشتم و آن قدر هم زرنگ بوده‌ام با ‌اينکه ‌اين قدر جيب‌ها را ‌اينطوري بريدم يک دفعه هم مچم باز نشده است و گير نيفتادم، ولي ديشب‌ اين منبر تو من را گير انداخت، مرا پايبند کرده، آمدم بپرسم که چکار کنم؟

گفتم: تا آن يک ريال آخر مال مردم را بايد پس بدهي، توبه مال مردم بردن، مال مردم پس دادن است، الهي العفو گفتن نيست، يا صاحب الزمان نيست، توبه مال مردم خوردن، مال مردم دادن است.

گفت: حالا ندارم بدهم. گفتم: بايد بروي طرف را از خودت راضي کني، و به او بگويي کم کم کار مي‌کنم پس مي‌دهم يا از من بگذر. گفت: حاج آقا بيا يک آقايي در حق من بکن. گفتم: چيه؟ گفت: ‌اين مردم به تو محبت و لطف و علاقه دارند، حرفت را گوش مي‌کنند، بيا يک جواني را از سر دو راهي نجات بده، ... گفتم: باشد               ... لطفا به ادامه مطلب برويد

ادامه نوشته

ماجراي خدمت حسن جيب بر به علماي نجف

يكى از علماء نقل مى كرد: در زمانهاى قبل، جمعى از علماى نجف اشرف تصميم گرفتند تا براى زيارت مرقد شریف حضرت رضا(ع ) به مشهد بيايند، ولى راه سفر، ناامن بود، بخصوص با وسائل آن زمان و طولانى بودن راه، خطر جدّى آنها را تهديد مى كرد.

تا اين كه اين گروه به كاظمين آمده و پس از زيارت مرقد شريف امام كاظم (ع ) متوسل به آنحضرت شده و از وى خواستند كه آنها را در اين تصميم كمك كند.
يكى از آنها در عالم خواب ، آنحضرت را ديد كه فرمود: شما در اين سفر ((حسن جيب بر)) را به همراه خود ببريد و محفوظ خواهيد شد.
گروه علماء جوياى ((حسن جيب بر)) شدند، و او را پيدا كرده و با او به گفتگو پرداختند و حاضر شدند كه سه هزار تومان به او بدهند تا او نيز همراه آنها به سوى مشهد حركت كند.
اين گروه با تشكيل كاروانى منزل به منزل به سوى مشهد راه مى پيمودند، تا در يكى از راهها، دزدان گردنه به سوى كاروان آمده و آنچه داشتند دزديدند و رفتند.
گروه علماء سخت در تنگنا قرار گرفتند چرا كه آذوقه راه تمام شده بود، خطر گرسنگى آنها را تهديد مى كرد و خود را در بن بست سختى ديدند، سرانجام ((حسن جيب بر)) به آنها گفت: هيچ ناراحت نباشيد، و پولهاى همه آنها را كه دزدى شده بود به آنها داد.
آنها خوشحال شده و پرسيدند؛ اين پولها از كجا آوردى؟ در پاسخ گفت: آنچه را كه دزدان از شما دزديدند، من با بكار بردن فنّ جيب برى، همه آن پولها (يا معادل آن را) از جيب آنها زدم، و اين پول مال شما است.
به اين ترتيب ((حسن جيب بر)) با جيب برى در اينجا، آنها را از خطر جدّى نجات داد و با هم به مشهد رفتند و پس از زيارت مرقد شريف حضرت رضا(ع ) و ماندن مدتى در جوار آن حضرت، به نجف اشرف بازگشتند، مناسب است در اينجا اين شعر گفته شود:

خمير مايه استاد شيشه گر سنگ است

عدو شود سبب خير گر خدا خواهد

منبع: کتاب داستان دوستان،محمد محمدی اشتهاردی، جلد ۲