يك زيارت و سه كلمه حساب

ديروز بعد از نماز عيد راهي شيراز شديم و عصر رفتيم به زيارت آستانه سيد علاء الدين حسين (جاي شما خالي)

سه تا صحنه ديدم كه برام جالب بود،

اولي اينكه در صحن آستانه يه تعداد ديش ماهواره بود كه به نمايش عموم گذاشته بودن  كه در ماه مبارك رمضان افراد بطور داوطلبانه تحويل داده بودن

دوم وقتي وارد حرم شريم دوتا پنكه بالاي سرمون چرخ مي خورد كه با يه ميله بالابلند به سقف آويزان بود و تلو تلو چرخ مي خورد و با يه صداي تق و تق زائر رو خبر مي كرد كه مواظب خطر سقوط باش ولي اگر يه تابلو خطر سقوط مي زن بهتر بود. تا كي ما مي خايم نظم ياد بگيريم نمي دونم، استاندارد همون نظمي است كه دين ما دستور داده اينطور نيست؟!


سوم اينكه زائرين در حال زيارت و عيد ديدني بودن كه يه مرتبه صداي شيون و گريه اوقات همه را تلخ كرد چون يه جنازه وارد حرم كردن و...


آيا بهتر نيست عيد مردم رو عزا نكنيم و تشييع جنازه رو يه روز ديرتر انجام بديم؟! ببخشيد خاطرتون آزرده كردم.


كاكو شيرازي پيكان باري يا سواري

كاكو شيرازي، پيكان باري يا سواري، سواري

جمعه روز استراحت يا خطر كردن

با رسيدن روز جمعه معمولا خيلي ها به استراخت مي پردازند و خستگي يك هفته كار و تلاش رو از تن بيرون مي كنن. بعضي ها هم تا ساعتي از روز گذشته بخواب راحتي فرو مي رن اما در دودج قضيه برعكسه يعني نه اينكه مردم از خواب بدشون بياد و نخوان در روز جمعه استراحت بكنن بلكه مزاحم بد صدايي هست كه هنوز صبح نشده درست در همون روز جمعه سر و كله اش پيدا ميشه، منظورم قارقارك دو موتوره اي هست كه از فرودگاه آموزشي زرقان مثل يك كلاغ بد تركيب و بد صدا بالاي سرت ظاهر ميشه هيچ راه فراري هم نداري.

هواپيماهاي آموزشي بدون سر نشين هم گه گاهي اضافه ميشه. هواپيماي گلايدر هم جاي خودش داره كه البته سر و صدا نداره ولي همه ي اينا يه جوري آسايش مردم رو سلب كردن يعني اگر بهشون بگي هم ميگن اي بابا يه روز جمعه رو نمي تونين ببينين ما يه تفريحي بكنيم؟

راستش روز جمعه و غير جمعه اين مزاحمت ها ادامه داره، حالا اين مزاحمت هاشون به كنار مردم مي ترسن كه يه صبح هنوز از خواب بيدار نشدن اين هواپيماها كه نوعا آموزشي هستن و آدماي تازه وارد و خلبانان آماتور اونا رو هدايت مي كنن مثل اجل معلق روي سرشون فرود بيان، اينم خيلي بعيد نيست تا به حال چندتاشون سقوط كردن.

از قضا اون كوچه كذايي هم بيشتر در معرض خطره و دم تير بلا قرار داره . بي چاره ها تازه اومدن از دست سيم برق خلاص بشن كه يه خطر ديگه بيخ گوششون تهديديشون ميكنه. ما وصيت مي كنيم كه همه وصيت نامه شون رو بنويسن و بزارن زير سرشون بخوابن، كار از محكم كاري عيب نمي كنه.

حالا شما مي گي تكليف اهالي چي ميشه؟ بايد از دست اين مزاحمت ها و خطراط به كي بگن؟ چيكار كنن؟ كجا برن؟


قلب پارك ملي بمو نفتي شد

تخريب پارك ملي به بهانه طرح ملي

قلب پارك  بمو نفتي شد. اين تيتر اول امروز روزنامه خبر جنوب است كه متاسفانه كلمه ملي نيز از پارك حذف شده است. يعني خوب بود نوشته مي شد: قلب پارك ملي بمو نفتي شد.

اين روزنامه با اشاره به اينكه: آشفتگي خواب آهوان با عبور لوله هاي نفت از عبور آين خط لوله ابراز تاسف كرد ولي مصاحبه يكي از مسؤلين را منتشر نموده است كه وي معتقد است عبور اين خط لوله به دليل اهميت آن و مصوبه دولت بوده و طرح ملي است؟!

ايشان مدعي هستند كه لوله ها از زير زمين عبور مي كند و آسيبي به پارك وارد نمي سازد.

وي مي گويد: «متوليان وسائل مورد نيازشان را با الاغ؟! و اسب به محل انتقال دادند.»

همينطور كه ملاحظه مي كنيد  آنقدر رعايت حال آهوان و محيط زيست مي شود كه وسائل و تجهيزات  با الاغ؟! حمل مي شود.

يعني لوله و بولدوزر و بيل مكانيكي سوار الاغ مي كنند و بعد در محل پياده مي كنند و براي اينكه آهوان بمو از سر و صدا آزرده نشوند يك موسيقي دلنواز لودر و بلدوزر برايشان پخش مي كنند.

لابد جاهاي صعب العبور هم كه بايد صخره ها را از سر راه بردارند راهي بجز انفجار در نظر دارند. و از كمپرسور و امثال آن استفاده نكرده و با الاغ و اسب كانال 1/20 سانتي متري حفر مي كنند.

ايشان معتقد است كه: «خدشه اي هم به محيط زيست وارد نخواهد شد» يعني اين صخره هاي كوه و موانع را باچي بر مي دارند؟ همان چيزي كه مثلا موي ابرو را مي دارد نه خراش و نه اثري از تخريب كوه بمو بر جاي مي ماند به همين راحتي.

به قول معروف ببينيم و تعريف كنيم ولي خداوكيلي خوب بود به نام طرح ملي به جان پارك ملي بمو نمي افتاديم.

حقيقت اين است كه آنچه ما با چشم خود مي بينيم و عكس هايي كه برخي در دست دارند غير از اين را اثبات مي كند.

غرض از اين سخن فقط دفاع از حيات وحش بمو نبود آن آهوان بيچاره كه خيلي وقت است قلبشان از دود و دم شركت نفت و صنايع آلاينده منطقه پر است و به آن اعتياد پيدا كرده اند.

غرض آدم هايي است كه در اطراف پارك ملي بمو زندگي مي كنند. آيا كسي ضمانت مي كند كه يك پارچه آبادي به نام دودج كه در محاصره دو خط لوله نفت قرار گرفته از آسيب در امان باشد؟ اهالي زرقان چطور؟

راستي چه مي شد كه اين خط لوله اي كه از پارك مي گذرد مانند آن خط ديگر از مسير بندامير پارك را دور مي زد؟

دلم به حال خودم نمي سوزد از ما گذشت، دلم به حال نسل آينده مي سوزد كه امروز بچه ها يي هستند كه در فضايي پر از دود دم بزرگ مي شوند و اگر در بين ما كسي هم پيدا شود دلسوزي كند براي آهوان بمو دل مي سوزاند نه بچه هاي بمو؟!

بازم عدو شود سبب خير

ما در مطلب قبلي تحت عنوان "عدو شود سبب خير" گفتيم كه گمونم .... ادامه دارد، ولي شايد كسي باور نمي كرد كه قضيه مشكلات كوچه ادامه داشته باشه. مي پرسيد چه چيزي؟ عرض مي كنم همان قضيه كوچه اي كه بارها دوچار حادثه قطع برق شده از سرقت سيم برق تا الي آخر.

شنيديد مي گن "هر چي سنگه مال پاي لنگه" ماجرا از اين قراره كه يك ماشين كاميون اومده و يك راست رفته توي ستون برق. مي گين مگه ميشه؟ ميگيم بياين نيگاه كنين. بدبخت ستون دراز به دراز افتاده وسط كوچه؟!

مي گين براي چي؟ كي مقصره؟ اگر از بنده بپرسيد مي گم ستون برق، چون اونه كه اومده درست وسط كوچه سبز شده والا راننده بيچاره از كجا بدونه كه در وسط كوچه هم ممكنه ستون سبز بشه. باور نمي كنين نگاه كنين.

باز هم از صدقه سر اين ماشين كه الهي خدا خير به راننده اش بده معظل اين كوچه هم حل شد چون  برق ها  اومدن و يه ستون ديگه كنار كوچه يعني همون جايي كه بايد بوده باشه كاشتن.

بازم بايد از برق ها تشكر كرد كه علاوه بر جابجايي ستون سيم برق ها هم به كابل تغيير دادن. اگه چشمشون نزنن رئيسشون خوب فعال شده.

حالا هم با جرئت نه چندان زياد ميگيم:

احتمالا..... ادامه دارد.

دايره قرمز ستون افتاده بر زمين و خط مسقيم مسير برق كشي و ستونها را نشان مي دهد.

بازم ميگين كه چرا بايد همه بيان از ما ياد بگيرن

اينم جنازه ستون نگون بخت كه كسي نيست تا او را از زمين بلند كند.

عدو شود سبب خير

ديشب ساعت حدود 9/30 بود كه يه مرتبه برق قطع شد. چون هيچ گونه بادي نمي وزيد و باراني هم در كار نبود و پيش بيني وضع هوا هم براي فردا كه امروز باشه چيزي نشان نمي داد از اين جهت كه برق ها از باد و بارون ترسيده باشن و رفته باشن به اين قطع نابهنگام شك كرديم.

بيرون نگاه كرديم خيابان و كوچه برق بود به چند جا زنگ زديم اونام برق داشتن انگار باز هم فقط اين كوچه ما بود كه  برقش رفته بود يا برده بودن به  ناچار تا سر كوچه رفتيم تا سر و گوشي آب بديم كه ديديم اي دل غافل چند تا از سيم برق ها افتاده روي زمين و پليس 110 و اتفاقات برق همه و همه جمع شدن اونجا.

از قرار معلوم دزدهاي ناشي ساعتشون خراب بوده و خيال كردن نصف شبه و اومدن ترتيب سيم برقها رو بدن كه همسايه ها مي پرن بيرون و بعد از صحبت و چاق سلامتي با يكي دوتا از سارقين محترم كه مسلح به كلاه و دستكش بودن ازشون سوال ميكنن كه اينجا چكار مي كنن! اون بنده هاي خدا هم كه گيچ و ميج شده بودن كه چرا همه بيدارن لالموني مي گيرن و خودشون رو ناكام و ناميد  مي بينن و سوار ماشيني كه نمره و مشخخصاتش هم بر داشتن مي شنه پا به فرار مي زارن.

صبح واقعه يعني امروز صبح ديدم كه  سر خيابون يه نفر از ستون برق زده بالا گفتيم نكنه كه ...؟!

اما ديديم نه بابا به اداره برق بدجوري برخورده و تصميم گرفتن سيم برق ها رو كمپلت تعويض كن و كابل بكشن. گفتيم عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.

دعا كنين سيم برق شما رو هم بدزدن. مواظب باشيد به آقا دزده يه چايي دبش هم تعارف كنين از دست ما كه فرار كردن و توفيق نداشتيم شما دريابيدشون.

گمون كنم.... ادامه دارد


طنز تكراري: قطع سيم برق در يكي از معابر دودج

چندي قبل طنزي نوشتيم كه در يكي از كوچه هاي دودج چندين بار سيم برق درست از يك نقطه قطع مي شود و سيم بر روي زمين مي افتد و...

از قرار معلوم اين حادثه بازهم در همان محل و همان كوچه و همان سيم برق اتفاق افتاد. گفتيم براي علاج اين كار چند پيشنهاد بدهيم و چند راه كار و آسيب شناسي اين موضوع؟!

اما اينكه چرا اين اتفاق مي افتد يعني پاره شدن سيم و قطع برق اين كوچه؟

1- اينكه تمام تقصيرات زير سر باد است اگر باد نوزد اين سيم هم قطع نمي شود.

2- مامور برق مثل آقاي ايمني از اين كار خوشش آمده و دوست دارد هر از گاهي خودش را مثل آقاي ايمني آنجا نشان دهد.

3- تقصير از سيم برق است كه با ايشان لج كرده.

4- يك دوره طريقه وصل كردن سيم برق به يكديگر را براي ايشان بگذارند يا بفرستند دانشگاه آزاد ياد بگيرد وقتي يك ترم شهريه داد همه چيز را ياد مي گيرد.

5- بقيه اش را شما حدس بزنيد.

________________________________

احياي صنعت بومي

چون حال و حوصله نوشن مجدد طنز نداشتيم اين طنز رو هم يك روز بعد از نوشتن مطلب بالا ضميمه كرديم بخونيد بد نيست تا اگه بلا نازل شد و كسي زير اين سيم هاي برق اجلش رسيد تعجب نكنيد بگيد قسمتتش بوده بيچاره!

پيشنهاد هم مي كنيم يه تابلو ديگه به تابلو هاي راهنمايي اضافه كنن و جاهايي مثل اينجا يه تابلو نصب كنن به نام خطر برق گرفتگي.


از اين تابلو هم ميشه استفاده كرد

قديمها اگر قوري هاي چيني مي شكست اون رو گنگو مي كردند يعني با سيم و حلبي اطرافش رو مي بستند و دوباره ازش استفاده مي كردند حيف كه امروز اين صنعت بومي منسوخ شده ولي گويا اداره برق اين صنعت رو احيا كرده و سيم هاي برق رو گنگو مي كنه ولي بايد گفت جانم تو كه اومدي دوتا سيم رو گنگو كردي سيم وسط هم يه باره گنگو مي كردي يه وقت مي بيني چند قطر بارون اومد يا نسيمي پاييزي وزيدن گرفت اون وقت وي اين هوا بايد زحمت بكشي و اونو گنگو كني.

سواري وارونه

قبلا اگر كسي وارونه سوار الاغ يا چهاريايي مي شد مي گفتن دزد اونو مي بره حالا وارونه سوار پرايد شدن رو نمي دونيم بايد منتظر بمونيم.


نفس كشيدن ممنوع حتي شما!

بمناسبت روز جهاني محيط زيست

در باب آلودگي هوا هر چه بگوييم كم گفته ايم. از آنجا كه روز محيط زيست است نمي توانيم چند سطري در بيان اين گوهر ناياب سخن نرانيم. منظورم همان چيزي است كه امروز از كفمان رفته و بدنبال احياي آن هستيم. همان كه به آساني بدستش آورديم و راحت از دستش داديم.

رحمة اله عليه، منظورم همان هواي پاك است كه مردم زمين يعني جملگي ساكنين زمين بدنبال بدست آوردن آن هستند. ولي افسوس و صد افسوس كه هر چه بيشتر بگردند كمتر مي يابند. 

شعر:

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

القصه غرض ما از قلمي كردن اين سطور اين است كه بازهم پيشنهادي حداقل براي منطقه خودمان عرض كنيم شايد كه مسؤولي را دلش بر حال زار ما بسوزد و اين قول مقبولش افتد.

في الجمله از اطاله كلام بپرهيزيم كه چشم هايتان را سويي نماده و دل هايتان از غم از دست دادن آن عزيز و در ناياب از اشك خشك نشده كه بوي سم و مم و وقص علي هذا  گرد وخاك يعني همان ريزگردهاي عراق و عربستان كثر اله اولادهم و امثالهم هم به آن اضافه گرديده و بقول معروف گل بود و به سبزه آراسته شد.

بله چون دل و دماغ براي هيچ كدام نمانده و هر روز صبح بايد به محض چشم باز كردن از اين ميهمان ناخوانده و از نو رسيده را با چشم كور شده ديد و تحمل نمود مانند جنگ تحميلي كه تا صبح برخاستيم همه جا را تصرف كرده بودند و عاقبت معلوم نشد غرامت را بخشيديم يا از آن برادران اخذ مي كنيم يا يك چيز ي هم از ما طلبكار مي باشند بابت تتمه جنگ. از اين رو دندمان كش حداقل اگر غرامت نمي گيريم بگويييم محض هر كسي كه خيلي خيلي دوستش داريد جلو اين گرد و غبار را بگريد و الا خودمان مجبور هستيم جلوش را بگريم مثل جنگ كه عاقبت جلوتان را گرفتيم اگر چه غرامت را ماست مالي بكنيد برود پي كارش.

حاشيه نرويم  و پيشنهادمان را صاف و پوست كنده بيان كنيم.

عرض مي شود كه اگر صاحبان شركت ها و كارخانه ها ادام اله ظلهم علي رؤس العباد و پالايشگاه دودزا و غير دودزا كه چندي ديگر در خدمتش هستيم بيايند و يك روز را بعنوان روز هواي پاك و دودج بي دود اعلام كنند.

عجالتا در اين روز همه كارخانجات محترم كه خداوند سايه آن ها را كم كم از سر ما كم نكند تعطيل تعطيل تعطيل نمايند تا ما هم آن روز را اعلام كنيم تا خلايق منطقه زرقان و لپويي و شهر يار و شهر جديد مهر گرد هم آيند و به شكرانه اين روز پاك جشن مفصلي برگزار نمايند.

جهت اطمينان از تعطيلي كامل بايد نمايندگاني از سازمان ملل يا انرژي هسته اي دعوت نمايند (بعد از مذاكرات 1+5) تا بر اين كار نظارت نمايند و بعد از اجرا قول مي دهيم محض اين همكاري صميمي اين ركورد را به نام تمام صنايع آلاينده بگوييم در كتاب گينتس چاپ نمايند.

ثواب اين كار صواب را هم به روح امواتشان حاضريم هديه كنيم. و يك فاتحه هم بخوانيم.

در غير اين صورت بايد با مخارج  خودشان تابلو هايي جهت هشدار به تازه واردها به اين منطقه بزرگ بنويسند كه: نفس كشيدن ممنوع حتي شما.

اعجاز موتور

تا به حال خيلي چيزها از موتوري ها ديدن مثل، تك چرخ ، يك پشته تا 10 پشته، ولي اين يكي رو نديدن. حمل يه يخچال با موتور اونم توي خيابون صنايع شيراز . خدا خواست كه هوا آلوده بود و پلاك موتور ي معلوم نيست.

با گران شدن بنزين و نرخ تاكسي بار بايد شاهد خيلي ديگه از اين دست شيرين كاري هاي موتوري ها باشيم.

مسابقه دوچرخه سواري

مسابقه دوچرخه سواري جمعه گذشته از زرقان تا پارك ملي بمو برگزار شد.

بدون شرح

 100 قدم فاصله تا بهشت

100 قدم فاصله تا بهشت

برخي از دودجي ها تا بهشت        5 كيلومتر فاصله دارند

 برخي از دودجي ها تا بهشت       4 كيلومتر فاصله دارند

برخي از دودجي ها تا بهشت        3 كيلومتر فاصله دارند

برخي از دودجي ها تا بهشت        2 كيلومتر فاصله دارند

برخي از دودجي ها تا بهشت        1 كيلومتر فاصله دارند

برخي از دودجي ها تا بهشت          500 متر فاصله دارند

برخي از دودجي ها تا بهشت          100قدم فاصله دارند

برخي هم در يك قدمي بهشت اند

باور نداريد، فاصله كارخانجات و صنايع آلاينده

فاضلاب اين صنايع تا دودج را اندازه بگيريد

همان فاصله دودجي ها تا بهشت است

خوشا به حال دودجي ها

آنهايي كه فاصله كمتري تا بهشت دارند

با اين حساب بايد يك دعاي خيري هم براي صنايع آلاينده بنماييم

چه خوب است اين دعاي خير در سحرگان باشد

همان زماني كه اكثر مردم خوابند

و صنايع آلاينده با استفاده از اين فرصت طلايي

آنچه در توان دارند توليد مي كنند و مواد شيميايي را بخورد مردم مي دهند

وبه اين وسيله دودجي ها را به بهشت نزديك و نزديك تر مي نمايند.

پس سحرگاهان دعا براي اين بزرگوران مستجاب است كه

الهي سايه اين صنايع شيميايي آلاينده را از سرما

كم كم ،  كم نفرما

در همين جا از فرصت استفاده مي كنيم و يك دعا هم براي آن ها كه در نوبتند مي نماييم

پس:

شادي روح آنهايي كه در صف نوبت بهشتند

الفاتحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــة

100 قدم فاصله تا بهشت

فردا، طنز ما را بخوانيد

100 قدم فاصله تا بهشت

حسنك كجايي؟!

حسنك كجايي؟!

روستاي ما ديگر روستا نيست مي گويند شهر شده. خيابان و كوچه و پياده رو دارد. جاي تو خالي؟ نيستي ببيني در همان جايي كه تو گوسفندانت را به چرا مي بردي دامنه كوه هاي سرسبز و پر علف، امروز سيم هاي خاردار زمخت كشيده اند كه هيچكس را جرئت عبور از آن نيست، حيوان باشد يا انسان؟!

حسنك كجايي؟!

ديگر جاي آن خرمن هاي گندم و جو و دشت حاصلخيز خدادي و آن منظره هاي بديع، كارخانجات زمخت و بد تركيب از زمين سر برآورده و دود و فوت آن دمار از آدم و حيوان درآورده است؟!

حسنك كجايي؟!

نيستي تا ببيني بجاي صداي ني دلنواز چوپان، صداي گوش خراش آژير كارخانجات هر لحظه بصدا درمي آيد كه آهاي خلق الله وقت شروع كار يا پايان كار است و هشدار كه جايي در آتش مي سوزد، اما كسي به فكر دل سوخته ي ما بر اثر مواد آلاينده نيست كه از صبح تا شام دارد مدام مي سوزد و مي سوزد تا ما را سرطاني و ناعلاج كند و در قبرستان و سينه به سينه خاك جاي دهد.

حسنك كجايي؟!

كجايي تا ببيني بجاي جوانان ديروز كه در مزرعه كار و تلاش مي كردند و ثمره يك روز تلاش را هر شام بر سر سفره مي نمهادند تا اهل خانه بخورند و دعايش كنند، امروز جوانان مدرك بدست به اين كارخانه و آن كارخانه و اين اداره و آن اداره مي دوند و عاقبت با اعصاب خرد و خمير آخر شب بجاي نشستن بر سر سفره يك ساندويچ به دندان مي گيرند يك نوشابه پر از گاز و مواد آنچناني سر مي كشند و به خانه مي آيند و مايوسانه به خواب مي روند تا صبح چه بر سرشان آيد و بخت و اقبالشان چه باشد؟!

حسنك كجايي؟!

تا تو بودي مردم صبح را با صداي زنگوله بره هاي شيطون آغاز مي كردند كه وقتي چشمت به آنها مي افتاد به حركت و تلاش مي افتادي و ناني را با عرق جبين پيدا مي كردي، اما امروز تا دل ظهر خيلي ها در خواب نازند، چون شب را تا صبح در پاي تلويرون، اين جادوي قرن و امثالهم سر كرده اند و حتي صداي قار قار موتوري ها هم كه از سر بيكاري ويراژ مي دهند، نمي تواند آنان را بيدار كند.

حسنك كجايي؟! كجايي تا شير و ماست و پنير و دوغ روستا را بر سر سفره صبحانه و ظهر و شام بياوري تا از اين همه محصولات رنگ و وارنگ پر از مواد شيميايي مثل پفك و لواشك و چيپس و زهر مار به خورد كودكان معصوم و حتي بزرگترهاي ما ندهند و جيب هايشان را خالي نكنند.

حسنك كجايي؟! 

تا با چشم خود ببيني كه از آن لباس ساده و بي نام نشان روستايي ديگر هيچ اثري باقي نمانده و جاي آن را انواع و اقسام لباس هاي باآرم و نشان خارجي پر كرده است كه بعضي وقت ها كساني كه ان را مي پوشند معني واژهاي عجب وجب فرنگي را هم بلد نيستند.

حسنك كجايي؟!

كجايي تا ببيني بجاي مزرعه ذرت و يونجه و گندم و جو و چقندر قند، كشاورزان خوش نشسته اند و خوشنشيشان كرده اند و پكي به سيگار مي زنند و غمهاي دلشان را با دود به هوا پرتاب مي كنند و بجاي ان نان تيري خوشمزه ي چند قرص نان از نانوايي مي گيرند و با حسرت قاتق مي كنند و به زحمت از گلو پايين مي برند.

برگرفته از وبلاگ دودج من


ورزش اجباري

بازهم ماجراي پل عابر پياده

علي رقم نصب پل عابر پياده در تقاطع خيابان صنايع دودج با اتوبان شيراز تخت جمشيد يعني همان (گِل شيره معروف) هنوز اين پل قابل استفاده نيست.

ماجرا از اين قرار است كه فاصله پله اول اين پل تا سطح زمين حدود يك متر است و با اين توصيف عملا عبور و مرور انجام نمي گير يا به كندي صورت مي گيرد و تماس هاي اهالي و پي گيري هم نتيجه اي نداشته است.

جهت برون رفت از اين مشكل مثل هميشه چند راه حل وجود دارد كه بايد يكي از گزينه هاي مناسب را انتخاب كرد:

1- با توجه به اينكه همگي خواهان فراگير شده ورزش هستند بهتر است اهالي محترم در رشته پرش از روي مانع يا پرش ارتفاع شركت كنند و پس از توفيق در پرش از ارتفاع يك متري به راحتي خود را به پله اول اين پل برسانند و شايد برايشان جايزه اي هم ترتيب بدهند. از آن طرف پل هم با يك پرش 2 متري و خيز به پايين مي توانند شانس خودشان را براي يك صعود و سقوط موفق امتحان كنند. براي بار اول عبور اين چنيني لازم است مسولين يك آمبولانس جهت مصدوم احتمالي آماده كنند.

2- كساني كه قصد عبور از اين پل دارند يك نفر را همراه داشته باشند تا زير پاي آنها را بگيرد و صعود موفقي داشته باشند اگر دستش به جيبش مي رسد مي تواند  يك تبعه غير ايراني استخدام كند تا او را در اين كار كمك كند كلي هم اشتغال ايجاد نمايد.

3- مثل گذشته پل را نايده بگيرند و دل به دريا بزند و از عرض اتوبان عبور نمايد يا مثل  گذشه مثل بعضي ها به ملكوت اعلي مي پيوندند يا به احتمال 50% به سلامتي عبور مي كنند.

براي مسافرين نوروزي و غير نوروزي هم هكذا.

چند توصيه:

خواهران در خانه بنشينند و تا اطلاع ثانوي از رفتن به شيراز از اين مسير خوداري كنند.

افراد مسن هم به فرض اينكه نقص پل برطرف شود چون نمي توانند از اين همه پله بالا بروند و پايين بيايند راهي نداردند كه بگردند بدنبال اكسير جواني و بعد از آن مراحل ورزش و پرش را از سر بگيرند.

اگر صبر و تحمل هم دارند فعلا به جناب اجل بگويند به سراغشان نيايد چون ممكن است در صد سال آينده پل زير گذر هم كه خواست اهالي است احداث شود.

 توصيه مي شود كسي خودش را به بيماري نزند و به عبارتي كسي از اين پس حق مريض شدن ندارد.

در صورت رفع نشدن مشكل اين پل ، عكس آن منتشر مي شود

اگر بازه هم حل نشد فيلمش را منتشر مي كنيم

اگر بازهم نشد فراخوان عمومي مي ديم به ورزش اجباري

اخطار به كشاورزان: تخت جمشيد هم دودي شد

هر چقدر ما داد زديم بابا به داد ما برسيد كسي توجه نكرد كه نكرد. گفتيم از دود و گاز و سم و بوي زباله و غير و ذالك داريم خفه ميشيم بازم كسي توجه نكرد. لابد با زبان بي زباني مي گن: خفه شيد، حقتونه، تا شما باشين و ديگه در كنار اينهمه صنايع آلوده كننده خونه نسازيد. مگه روز اول چشم نداشتين بريد يه جاي ديگه خونه بسازيد، ده و روستا و شهر بسازيد. اصلا مگه ما اومديم دنبالتون كه بيياين اينجا (يعني منطقه زرقون) خونه بساازين، حالا هم دندنتون كش، بايه تحمل كنين. خواستيد اينهمه زمين توي كوير لوت و كوير نمك و سر كوه حتي قله اورست قابل سكونت بود بريد خونه بسازيد.

هر چي هم ما مي خويم جواب بديم كه بابا آخه ايطو كه شما فكر مي كنين نيس، ما از جَداً در جَد، اينجا بوديم، ما سند درايم، تو همين سنگ نبشته ها و نقاشي ها برجا مونده معلومه كه آباء ما از چند هزار سال قبل اومدن اين منطقه ، اونوقت شما ها هنوز تو پشت 100 پشت جدآ در جدتون هم نبودين.

شايد تو همين كتيبه هاي تخت جمشيد هم يه چيزايي باشه كه اگه باشه البته به ما چيزي نمي گين!؟ محققين ما در زرقون مي گن زماني كه زرقون شهري بود كه از شمال تا ارسنجون و شايد هم اونطرف تر و از اين طرف تا بيضا و از اون طرف تا خرامه، در همين وقت هنوز چيزي به اسم مرودشت در نقشه جغرافيايي وجود نداشت.

اين معنيش اينه كه ما داراي قدمتي كهن هستيم و همينطور تمدني كهن. ما تو همين دودج آثار باستاني زيادي داريم كه نمي خوايم رو كنيم، چون كسي قدرش نمي دونه تا شنيدن ميان با بيل و تيشه و لودر و بلدوذر خونمون هم زير و رو مي كنن تا آثار تاريخي پيدا كنن. و همون بلايي بر سرشون ميارن كه سر تخت جمشيد و پاسارگاد آوردن. يا تو همين زرقون كه كاروانسراي زكي خاني رو تبديل به ايستگاه ميني بوس و نمي دنم چي چي بوس كردن.

و همون بلايي كه بر سر قنات چند هزار ساله دودج آوردن

و همون بلايي كه سر بهترين اثر تاريخي در دودج يعني حمام عمومي دودج آوردن.

مي گين نه، اين خبر جديد رو بخونين:


 بعد از رشد گلسنگ ها و آسیب پذیری بنای تخت جمشید در مقابل زلزله، این بار نوبت دوده های آتش است که باشکوه ترین میراث تاریخی ایران را تهدید کند.


 این روزها دودگرفتگی تخت جمشید، مهم ترین دغدغه ای است که دوستداران میراث تاریخی کشور را نگران می کند. این دوده ها که در اثر سوزاندن ساقه های گندم در زمین های کشاورزی اطراف تخت جمشید به وجود آمده اند، تهدیدی جدی علیه جاذبه های بصری تخت جمشید به شمار می رود که به مرور زمان تمیز کردن سنگهای محوطه را دچار مشکل خواهد کرد.

مهدی رهبر، از اساتید باستان شناسی در این باره می گوید: «این دوده ها فضای نامناسب و زشتی را برای گردشگران در مواقعی از سال ایجاد می کنند. بنابراین اگر سازمان میراث فرهنگی امکان جلوگیری از سوختن ساقه های گندم در زمین های کشاورزی را ندارد، مقامات دولتی می توانند چاره ای بیندیشد.»


بر همين اساس ما هم به كشاورزان خودمون تذكر مي ديم كه مواظب خودتون باشين يه وقت مي بيني اومدن بهتون گير دادن كه مثلا اين ساقه هاي گندمي كه آتش مي زنين براي كارخانجات اطراف ايجاد درد سر مي كنه و كارخونه مون دودي ميشه، در نتيجه كار و بار شما هم تعطيل مي كنن و بجاي گندم كاشتن تو زمين مجبوريد تحويل كارخونه دارها بدين تا درش كارخونه بكارن.

ميراث فرهنگي هم ازشون حمايت مي كنه ، چون اينا مي گن ما چندين و چند ساله كه اينجا سرمايه گذاري كرديم. حرفشون هم حسابه، بقول قديمي ها موي لاي درزش نمي ره.

از اون طرف هم ممكنه ستاد مبارزه با مواد مخدر بهشون (يعني به كشاورزان) گير بده چون ميگه سعدي شيرازي رو كه دودي كردين حالا نوبت كورش و داريوش و پادشاهان ساسانيه كه دوديشون بكنين!؟ و براي دفاع از ايشان و ايران كه جديدا طرفداران پرو پا غرصي هم پيدا كرده بايد اين زمين هايي كه كشاورزان قدرش رو نمي دونن و به صد تا دليل ديگه از جمله دودي شدن تخت جمشيد بهتره زمينهاي مجاور تخت جمشيد يعني از تخت جمشيد به شعاع چهار فرسخ تغيير كاربري بدن و كارخانجات درشون مستقر بشن.

حق اعتراض هم ندارين چون بهتون مي گن: دَندِ تون كش، مي خواستين اينجا...

و در يك اقدام قاطع شعار كشاورزي محور استقلال هم زير و رو كنن و مهره صنعت بجاي كشوري بنشونن يا بهتر بگيم ببندن.

اضافه بر دلايل فوق،  مهم تر از همه به دليل خشك سالي و خشك شدن قنوات و چشمه سارهاي منطقه كه همه ي اينها هم برمي گرده به همون دليل كه مردم منطقه براي سكونت جانمايي مناسب نداشتن بايد چنين كاري صورت بگيره، كدوم كار يعني تعطيلي كشاورزي و جايگزيني صنعت.

بازخورد اين طرح اين ميشه كه همه خوش نشين مي شن و بجاي اينكه مرودشت مقام اول توليد گندم داشته باشه مقام اول صنعت داره و تخت جمشيد هم با جمشيد سرجاي خودشون هستن تا توريست بياد درآمد زايي ايجاد بشه.

...تا بعد

مطلب طنز بعدي ما رو شنبه آينده بخونيد

بندامير در بند كدام امير

روستاي بندامير از روستا هاي بخش زرقان فارس و در ورودي دروازه تخت جمشيد قار دارد اين روستا با داشتن بند معروف (يا سد) به نام بندامير از روستا هاي توريستي فارس محسوب مي شود. (بند امير يادگار زمان عضد الدله ديلمي است) دير زماني نيست كه جاده عبوري از تخت جمشي به طرف شيراز از كنار اين روستا مي گذشت اما با ساخت پل خان به قصد كوتاه نمودن مسير جاده به سمت شيراز امروز مسافرين به هنگام عبور از پل خان به سمت شيراز با بند امير حداقل 10 كيلومتر فاصله دارند و در واقع اين روستا غريب و تنها مانده است.

چند وقت پيش گذري به اين روستا داشتم و از وضعيت نابسامان اين روستا بسيار تاسف خوردم. روستايي كه مي تواند با وجود بند معروف و قدمت تاريخي براي خود جايگاهي داشته باشد به روستايي دور افتاده و غريب تبديل شده است.

بطور اتفاقي چند وقت پيش آقاي روستا رئيس شوراي اسلامي روستاي بند امبر  را ديدم و او كه منتظر فرصتي براي در دل يا بهتر بگويم بدنبال گوش شنوايي براي گوش كردن به درد دلهاي خود مي گشت صحبت هاي شيرين و صميمي از تلخي ها و بي مهري هاي نسبت به روستاي خود مي گفت.

او مي گفت منطقه بندامير با بحران بي آبي روبرو است و روستا هاي اطراف تقريبا خالي از سكنه شده است. با ادامه خشك سالي در سال هاي اخير كشاورزان در فقر و فلاكت بسر مي برند و از تامين مايحتاج اوليه زندگي نيز عاجزند.

از طرفي بند معروف اين روستا بي سر سامان است و مراجعه ما به ميراث فرهنگي جز خستگي و ناراحتي روز افزون ثمري براي ما نداشته است.

مراجعه به ديگر مسؤولين و دوندگي شبانه روزي نيز كاري از پيش نبرده و حتي عده اي براي رهايي از اين مشكلات به فكر الحاق بندامير به مرودشت هستند.

ادامه مصاحبه بي تكلف خودمون با آقاي كشاورز رو گذاشتيم براي يه فرصت مناسب.

با اين حال معلوم نيست كه بند امير در بند كدام امير باشد امير مرودشت يا امير زرقان؟! شايد هم جايي ديگر؟!  مهم اين است كه از اين بند و اسارت نجات يابد و بار ديگر براي خود در بين ساير آثار باستاني سري بلند كند.

تا بعد

يك روستا با تمام تجهيزات واگذار مي شود.

يك روستاي قديمي و محله جديد شهر زرقان (به عبارتي قلعه دودج) با كليه امكانات واگذار مي شود. متقاضيان مي توانند در كليه ايام حتي روزهاي تعطيل جهت خريد رايگان مراجعه نمايند.

از آنجا كه خريدار و فروشنده بايد مزايا و معايب جنس را بدانند لذا مزايا و معايب را هم عنوان مي نمايد:

مزايا:

1- در كنار اتوبان شيراز - تخت جمشيد به فاصله يك كيلومتر.

2- در كنار فرودگاه زرقان به فاصله 500 متر (يعني با هواپيماي شخصي هم مي توان رفت و آمد كرد البته در 100 سال آينده).

3- فاصله تا شيراز شهر گل و بلبل 25 كيلومتر و به عبارتي 15 دقيقه.

4- داراي آب ، گاز، برق، تلفن.

5- داراي آموزشگاه ابتدايي و راهنمايي پسرانه و دخترانه (4 آموزشگاه).

6- داراي چهار رشته قنات.

7- داراي زمينهاي زراعي.

8 - داراي باغ شهري. 

9- در كنار پارك ملي بمو.

10 - داراي بوستان و يك فلكه با فضاي سبز.

11- يك باب مسجد جديد التاسيس و نوساز با گنبد كاشي كاري.

11- در جوار كارخانجات متعددي چون شركت پالايش نفت، شهرك صنعتي، شركت كاشي حافظ، شركت لعابيران، شركت شيميايي سينا، شركت شيميايي فارس و...

12- داراي حداقل 500 نفر افغان با خانواده كه يكجا و بطور رايگان در اختيار خريدار قرار مي گيرد.

معايب:

1- چهار رشته قنات تقريبا تخريب شده يا به تصرف درآمده.

2- زمينهاي زراعي به كارخانجات صنعتي تبديل شده يا به باغ شهري.

3- دود و فاضلاب شركت ها و كارخانجات 24 ساعته در خدمت شماست. (لذا مشترياني مراجعه نمايند كه داراي سينه سالم و قلب بسيار قوي و بدن كاملا سالم باشند تا لااقل بتوانند چند صباحي دوام بياورند).

4- چون اين روستا مهاجر پذير است افغاني و ؟و؟و؟و ؟ از همه تيره و رقم آزادانه رفت و آمد مي كنند و مسائل مشكلات ايشان يا هر گونه خسارت وارده پس از فروش بر عهده خريدار است.

5- چاه هاي روستا و كشاورزان به علت حفر چاه هاي عميق و خشك سالي  فاقد آب است و تعدادي هم كه آب دارد بوي نفت مي دهد. شايد هم اين از معايب نباشد و شما بتوانيد از اين آب نفت استحصال كنيد؟!

تذكر:

كليه خيارات اعم از خيار عيب و.... اسقاط مي گردد و معامله به هيچ عنوان فسخ نمي شود.

اهالي بومي حق ماندن در محل را نخواهند داشت و همه يكجا به نقطه نامعلومي كوچ خواهند نمود و ديگر هم به هيچ وجه من الوجوه بر نمي گردند.

يك شهروند فاقد هر گونه اختيار تامه

مطلب طنز روزهاي آينده

مطلب طنز روزهاي آينده :

يك روستا با تمام تجهيزات واگذار مي شود؟!

يه پيشنهاد: خيابان آشغالدوني صنايع

يه پيشنهاد؟! يه جايزه؟!

حالا كه صداي ما بجايي نمي رسه و هر چي مردم مي گن بابا اين خيابون:

(يعني جاده منتهي به دودج كه ورودي شرك صنعتي و دودج حساب مي شود با نام خيابان صنايع؟!)

جاي زباله هاي صنعتي و آوار ساختماني اين كارخانجات نيست و هر چي گفتيم به خرج هيچكسي نرفت خواهش مي كنيم نام خيابون رو از صنايع به خيابان آشغالدوني صنايع تغيير دهيد.

يادمه از بعضي كوچه پس كوچه هاي شيراز كه رد مي شديم بسيار كثيف و زننده بود (گلي به جمالتون هر كسي قضاء حاجت داشت مي پريد توي پس كوچه) يك عده اي هم اومده بودن يه جور فحش هاي ركيك نوشته بودن روي ديوار همون قسمت كه فلان فلان ... كسي كه اينجا ب ش ا ش د.  يا مي نوشتن خدا لعنت كند كسي كه...

و از اين قبيل ، ولي اين روند همچنان ادامه داشت. و كسي هم به كسي نبود.

ما هم تنها چيزي كه بلديم بگيم اينه كه بگيم الهي هر كي آشغال بريزه حاشيه اين خيابون و اطراف دودج كارخونه اش مثل بقيه از رونق بيفته و كاسه گدايي و كاسه چه كنم و كاسه ول معطلي دستش بگيره؟! همين؟!

لطفا اين پيشنهاد اگر در نظام پيشنهادات كارخانجات و امثالهم ... ثبت شد و پذيرفتن؟! مارو خبر كنن تا يه جايزه بهشون تقديم كنيم؟!

خوانندگان وبلاگ هم مي تونن اگه پيشنهادي بهتر در اين راستا به نظرشون رسيد به نظر ايشون برسونن يا در بخش نظرات نظر بدن تا ما نظرشون را به نظر ايشون يعني مسؤولين برسونيم؟!



اين تابلو هم كه مي بينيد براي همين منظور! نصب شده و خدامي دونه تا به حال چقدر با متخلفين برخورد شده و تحت پيگرد قانوني هستن و الا لابد وسط آسفالت هم آشغال و زباله ريخته بودن. تلفن هم به شماره 0712 422 3030  براي همين منظور! نوشتن. شما يه تماس بگير از پليس 110 زودتر خودشون رو مي رسونن، ميگن نه زنگ بزنين؟

البته اين عكسها دوهفته قبل برداشته شده الان اگر سري به اين خيابون بزنيد شايد هيچ اثري از اين زباله نباشه؟! چطور؟ انطوري كه يه خروار ديگه زباله ريختن روي اينها و اثري ازشون نمي بيني؟! به همين سادگي؟!

عزت زياد

يه شهروند بي كلاس دودي دودي (از نوع صنعتي) دودجي

مطلب جديد روز شنبه

مطلب جديد طنز وبلاگ در روز شنبه و يا احتمالا يكشنبه منتشر مي شود ، تحت عنوان يك پيشنهاد؟!

دود و دودج

حكايت دود و دودج تمام شدني نيست كه نيست. در گرما گرم تابستان و هواي سوزان اين روزها كه مصادف شده است با كمباين زدن گندم ها برخي از كشاورزان پس از برداشت گندم كاه باقي مانده را هم آتش مي زنند تا بخيال خود از شرش خلاص شوند. ولي اين كار علاوه بر زيان رساندن به زمين ، هواي محل را نيز آلوده مي كند و از طرفي گله هاي گوسفند بي زبان را هم از حق خود كه چرا باشد محروم مي كنند.

يكي نيست بگه خب بابا جون به زمينت رحم نمي كني چرا به مردم بي چاره رحم نمي كني ، آخه مگه اونا چه گناهي كردن كه بايد يا دود كارخونجات اطراف رو بخورن يا دود كاه و كلور تو كشاورز بي توجه.

اينم يكي از صحنه هاي بديع كه توليد برخي كشاورزان منطقه است

دود و دودج

پاي صحبت يك مهاجر افغان!

پاي صحبت يك مهاجر محترم افغان:

 يك كاربر افغان در سايت خود مي نويسد:

سلام به هم دوستان عزیز

میخواستم به کسانی از مردم افغانستان بگم که گفتگوی ی سفیر ایران را در تلویزیون طلوع نگاه گردن بگم

سفیر ایران در یکی از صحبتهای خود گفتند که  بچه های افغانیهای غیر مجاز را ما امسال در مدرسه های ایران ثبتنام گردیم

ولی چه ثبتنامی پسر در مدرسه پدر به خاط نداشتن شناسنامه  ردمرز میشود.

***********

من هم مي خواسته باشم كه به اين تبعه محترم! افغاني بگم كه اينطور نمي باشد در دودج ما 50 دانش آموز افغان هست كه پدرانشان هم رد مرز نشده اند و در كمال صحت و سلامت كار مي كنند و مي خورند و مي خوابند. 

در اينجا نه تنها از امكان ثبت نام برخوردارند (به قول وزير محترم) بلكه از امكانات تفريحي و ورزشي هم برخوردارند. پارك دودج هنوز افتتاح نشده ولي مهاجرين افغان از آن استفاده مي كنند.

اشتغال هم اينجا برايشان كويت است شايد هم بهتر.

پس چرا سخن وزير محترم را رد مي كنيد و مي گوييد كه پدران دانش اموزان افغاني را رد مرز! مي كنند. شما مي توانيد تقاضاي شناسنامه بدهيد مطمئن باشيد دست شما را پس نمي زنند و مشكل شما تبع محترم را حل مي كنند. چنانكه مشكل تحصيل شما را هم حل كردند و مي توانيد حتي به دانشگاه راه پيدا كنيد.

البته ايشان مي توانند اگر در ايران به آنها سخت مي گذرد در استاديوم ورزشي كابل كه توسط ايران در حال ساخت است بروند و از امكانات آنجا استفاده كنند و زحمت آمدن به ايران را هم نكشند. در صورت هر گونه نياز مي توانند درخواست بدهند يا هنگامي كه يكي از مسؤولين به ولايت افغانستان سري زد از او درخواست نمايند فورا ‌انجام مي شود البته تا تكميل استاديوم (بايد قدري تحمل بفرمايند) مسئله اشتغال ايشان هم در همانجا حل مي كنند يعني پيشنهاد بدهند كه در همانجا كار كنند و ما از ايران براي هر كدامشان مانند سهام عدالت حساب باز مي كنيم و به حسابشان مي ريزيم. هر چه باشد آنها هم از اين سهام سهم مي برند و همسايه ديوار بديوار ما هستند.

بچه هاي افغان در حال بازي و كشتي در فلكه عرفان دودج زرقان

پل هوايي دودج آيا باز هم هوايي مي شود؟

پل هوايي دودج هم مي رود تا به يك ماجراي پيچيده تبديل شود . داستان از اين قرار است كه پس از سال ها تلاش و دوندگي 5 سال قبل مژده احداث پل هوايي دودج را به اهالي اعلام كردند و متعاقب آن پس از كارشناسي هاي لازم محل احداث مشخص و فونداسيون آن نيز انجام شد و در كمال ناباروري يك صبح زود كه اهالي به سر جاده يعيني همين تقاطع اتوبان شيراز تخت جمشيد (مشهور به ايستكاه گل شيره شهرك صنعتي)  آمدند ديدند كه قطعاتي از پل هوايي هم آماده شده و ارمروز و فردا هست كه پل نصب مي شود اما با گذشت چند روز و بلكه چند هفته و بلكه چند ماه نه تنها پل نصب نشد بلكه يك صبح زود اهالي وقتي كه براي بار دوم به كنار جاده يعني همان اتوبان شيراز تخت جمشيد آمدند در كمال ناباروري مشاهده كردند كه پل هوايي هوايي شده و از آنجا پر كشيده و در فاصله اي نه چندان دورتر بر زمين آمده و البته بعد از چند روز هم در همان جا يعني جاي فعلي نصب شد. 

اهالي كه گيج و منگ شده بودند و نمي دانستند چه شده در صدد بر آمدند تا علت وقوع اين حادثه كه كم هم نادر نيست بيابند و پس از مدتي دوندگي سرانجام كاشف بعمل آمد كه اي بابا! كارشناسان محترم چون عينك به همراه نداشته اند چند ستون برق و شبكه برق را مشاهده ننموده اند كه درست از بالاي  پل هوايي آهني كه قرار است از قضا در همين محل نصب بشود عبور كرده است (كه اي كاش متوجه نمي شدند و همه اهالي را مي فرستاندند اون دنيا و از شرشان!ى راحت مي شدند) پس به فكر چاره افتاده و تنها راه حل موجود را انتقال شبكه برق توسط كابل و از زير زمين يافتند پس دست به كار شدند و بعد از چندين و چند ماه بالاخره پس از يك سال شبكه برق لعنتي كه از اول نبايد از اين محل عبور مي كرد به زير زمين انتقال دادند  و براي هميشه دز زير هزاران خروار خاك دفن كردند تا ديگر از اين غلتها نكند كه موي دماغ اداره راه و ترابري شود.

پس از آن اهالي چشم براه ماندند و ماندند تا يك روز صبح زود در كمال ناباروري! مشاهده كردند كه شبيه همان پل هوايي كذايي قطعاتي در طرفين جاده يعني هماه اتوبان شيراز تخت جمشيد پياده شده و حتما آماده نصب است؟ و اكنون كه روزها و بلكه هفته ها بلكه چند ماه از اين مارجرا مي گذرد باز هم اين پل در خواب ابدي فرورفته و مثل همان سيمهاي برق كه در زير زمين خفته اند راحت و آرم خفته است و اهالي از اين مي ترسند كه اين بار هم مشكل ديگري علم شود و يك صبح بر خيزند ببينند پل هواي هم پر كشيده و به جايي در نزديكي هاي ما كه فونداسيون پل هوايي آن اماده شده پر كشيده و از اين محل رفته باشد درست مثل مجسمه هايي در تهران ربوده شدند و وقتي مردم تهران يك روز صبح از خواب براستند به ميدان هاي شهر رفتند در كمال ناباروري مشاهده كردند كه مجسمه ها پر كشيد ه اند و از ان ميادين رفته شده اند و آخر الامر شهرداري بردن بعضي را به گردن گرفت.

پل هوايي در انتظار چيست؟

كسي كه آن را از اين محل ببرد يا بربايد يا نصب كند. اگر اين قطعات زبان داشتند مي گفتند ما را نجات بدهيد يا كورمان كنيد يا شفا دهيد؟!

يا بقولي:

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس كنيد؟!

هفته سلامتي يا ناسلامتي

به ناسلامتي، هفته سلامتي  سپري شد ولي ما خبري و خيري از سلامتي نديدم ، آنچه بود دود بود و دود بود و دود بود و بو.

اگر در هفته سلامتي چنين است خدا بداد هفته هاي ديگر در اين سال برسد، لابد نام هفته هاي ديگر ناسلامتي است اگر چنين نيست چرا روزي نيست كه خالي از دود  و آلودگي بگذرانيم؟

بهتر است كه در منطقه زرقان يا نامي از هفته سلامت نبرند و آن را سانسور كنند يا خبري از سلامتي در اين هفته به مردم بدهند كه بله ، فلان كار هم براي سلامتي شما شد والا با شعار كه كار درست نمي شود.

خلاصه دود ودمي بودن عاقبت خوشي نداره، ما گفتيم كي قبول مي كنه؟

سلامت باشيد

اگر چه مي دانم مي خواهيد سلامت باشيد

ولي نمي توانيد سلامت باشيد


عاقبت دود و دم

زندان عادل آباد لپويي

در خبرها آمده بود :

زندان عادل آباد شیراز به منطقه لپویی زرقان انتقال می یابد

خب، شكر خدا از اين نظر هم منطقه زرقان خودكفا شد و مجرمين نيازي نيست كه اين همه راه زحمت بكشن برن زندان عادل آباد. اونايي هم كه از شيراز شكم خودشون رو صابون ماليدن كه بيان شهرك مهر خيالشون راحته كه اينجا هم بله زندان داره و از اين قبيل، از اون طرف فقط مي مونه كساني كه بايه زحمت بكشن بيان زندان لپويي اونا هم ناراحت نباشن چون با قطار ميان درست درب زندان پياده مي شن.

صد البته كه به زندانيها حق بدي آب و هوا هم تعلق خواهد گرفت و الا معنا نداره شيراز گل و بلبل رو رها كنن بيان منطقه زرقون. اگه ما هم تا حالا حق بدي آب و هوا نگرفتيم خب اشتباه كرديم بايه از منابع آلوده كنند محيط زيست مي گرفتيم.

سواي همه اينها اين زندان مي تونه در رونق اقتصادي و ديگر ابعاد منطقه مؤثر باشه و آموزش ها ي تخصصي لازم رو در منطقه به اجرا بگزارن ، حالا چه وقت مي خواد بياد نمي دونيم ولي بايه از همين حالا براي استقبال و مراسم افتتاحيه اين ميهمانان محترم و محترمه خودمون رو آماده كنيم و پيشاپيش به تموم زندني ها خيرمقدم عرض كنيم و به ويژه به ميهمانان ميژه مثل مجرمين كله گنده و سبيل گنده و شكم گنده قاچاقچي و اصغري وشيشه اي و كراكي  و علي الخصوص اشخاص شاخص سابقه دارهم عرض ارادت بيشتترداريم.

بفرمايين... سام عليك... كرتيم

يادم رفت بگم كه قديمي ها مي گفتن: گل بود به سبزه نيز آراسته شد.

شهرستان زرقان به روايت مجد آباد

ساخت خانه عالم روستاي مجد آباد مرودشت فارس

شنبه 16 آبان 1388 سايت سازمان تبليغات

ساخت خانه عالم روستاي مجد آباد از توابع بخش مرکزي شهرستان مرودشت فارس آغاز شد.

«به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي فارس، براي ساخت اين خانه عالم 180 متر مربع زمين از سوي اهالي روستاي مجد آباد اهدا شده است که کار ساخت آن با نظارت اداره تبليغات اسلامي مرودشت انجام مي شود.

هزينه ساخت اين خانه از طريق همياري مردم روستا، حمايت تبليغات اسلامي شهرستان و استفاده از تسهيلات بانکي تامين خواهد شد.»

 خب ممكنه بگين اين خبر چه ربطي به ما داره ولي به هزار و يك دليل اثبات مي كنيم كه خيلي هم ربط داره البته هزارتاش رو كاري نداريم چون يه دليلش هم كافيه.

اولا ُ: در دودج عده اي زندگي مي كنن كه اصالتا مجد آبادي هستن، پس حق دارن بدونن.

دويما:َ اين يه كار خوبه كه بايه ما هم ياد بگيريم، بله مگه ما چيمون از اونا كمتره.

سيماَ: قراره مجد آباد بشه جزء بخش زرقون يعني از قرار معلوم مجد آباديها فيلشون ياد هندسون كرده و بعد از سال ها كه از زرقون جدا شدن حالا مي خوان از مرودشت جدا بشن و بيايند و زرقوني بشن اگه غير اينه كه بايه تكذيب كنن. شايد هم ريش سفيداي زرقون ريششون گرو گذاشتن كه بابا محض خدا بياين جزء بخش زرقون بشين تا آمار جمعيت ما بره بالا اونوقت ما كه شديم شهرستان خودتون مي دونين خواستين بمونبن خواستين بريد همون مرودشت. ولي قول مساعد مي ديم كه براتون.... مثلا ااتوبوس بگذاريم خط زرقون مجد آباد از خط فعلي اتوبوس راني مرودشت هم بهترتر، نخواسين ميني بوس مي گذاريم نخواستين فقط بوس به روي ماهتون هديه مي كنيم و همون آش و همون كاسه، نخواستين پژو مي گذاريم في الفور بره مجد آباد و برگرده نخواستين هم برنگرده مثل كشورهايي كه پژو مي ره و برنمي گرده آفريقا و ونزوئلاو چي چي زوئلا.

 با اين كار كل روستا هاي بريده از زرقون هوس مي كنن بيان جزء زرقون بشن حا لا اگه شهريار (بخونين ترك آباد قديم) هم خواستن از زرقون جدا بشن خب برن بسلامت مثل خيلي ها كه رفتن و برنگشتن. مهم اينه كه روستاي ديگه مثل  شيخ عبود هم توي صف بايستن تا به زرقون ملحق بشن؟!

قراره يه عكس از مجد آباد هم بدستمون برسه حالا اگه رسيد كه چه بهتر،  اگه نرسيد وقتي الحاقشون رسمي شد و راه ارتباطيشون هم تا زرقون (راه خاكي ميون بر قديمي در كفه آهو چر) آسفالت شد زود بدستمون مي رسونن. يا ياكه گذرم گرفت به مرودشت يه عكس هم از مجد آبد مي گيرم و مي گذارم.

خودشون مي دونن، ولي اگه توي اين الحاق نون نباشه آب هست چرا كه كوه دودج رو خدا گذاشته براي آب دادن به اين و اون، صد البته كه اگه مجد آباد به زرقون بپيونده مراگلو و گلدشتلو (نخونيد چيز ي ديگه) و اوزم دره  تااااااا بره اون سر دنيا، به زرقون مي پيوندند و چه افتخاري از اين بهتر. درست مثل كشورهاي كوچك موچيك آفريقا مافريقايي كه از ما خوششون اومده و هنوز از تهرون در نرفتن بر مي گردن تهرون و استقبال مي شن.

خلاصه از ما مي پرسن همين الآن اين آسفالت راه مرودشت به مجد آباد هم بكنن بزيزن دور، قول مي ديم يه بلوار درست از وسط زرقون تا مجد آباد چهار بانده درست كنن با چراغ هاي پرژكتوري مجهز برق و چمن و از اين چيزها مثل بلوار زرقون به دودج كه باهمكاري اداره برق زرقون شب ها بقول معروف چشم كور توش روشن مي شه؟! بنازم به اين اتحاد و همدلي و همكاري بين ادارات مربوطه كه اگه با هم باشن چه مي كنن،  البته يه چندتا از چراغ هاي اين محور اگه خاموش بكنن بهتره چون سال الگوي مصرفه و بايه در مصرف انرژي صرفه جويي كرد. ميگين نه بياين و ببينن. اصلا ما مي گيم اول براتون برقش بكشن. اصلا چراغ همه زرقون دودج خاموش ميكنيم تا چراغ شما روشن بشه.

پس براي تحقق اين امر بزرگ و شهرستان شدن زرقان، شعار تبليغاتي تمام اهالي و ادارات ذي ربط هم همصدا اين باشه كه:

اهالي مجد آباد و مراگلو و شيخ عبود و... بين ما و شما فقط يه اتوبان فاصله هست اگه شما بخاين اون هم بر مي داريم، كار كه نشد نداره ما هزار جور مانع تا حالا از سر راهمون برداشتيم.

در ادامه اگه اين مجدا باديها و امثالهم نيومدن و به زرقون نپيوستن بايه تحريم بشن يه حصار بكشيم دورتا دور زرقون و از ورود و خروج هر كسي به جز افاغنه محترم و محترمه و مكرم و مكرمه جلوگيري كنيم.

بعد هم يه چندتا روستا مي سازيم اسمشون هم مي گذاريم : مجد آباد عليا و ازوم دره سفلي و ده بالا و ده پايين و كابل و قندوز و پيشاور و از اين قبيل تا بتركه چشم حسود كه نمي تونن شهرستان شدن زرقون رو ببينن.

جغد بد تركيب

آن زمان كه ماشين هاي حفر چاه، دامب و دامب چاه هاي عميق حفر مي كردند يكي دوماه آسايش و آرامش را از ما گرفتند. شبها تا صبح بر طبل و ناقوس نحس بي آبي مي كوبيدند، انگار كه پتك بر مغز ما مي كوبيدند، آن زمان گذشت و هر كسي به مرادش رسيد ولي اميد مردم دودج روز بروز به يا س مبدل شد.

از فرداي آن روز هر چه آب در منابع غني و زير زمين در اطراف دودج بود كشيدند و بردند. با آغاز خشك سالي از چند سال قبل تا كنون همواره چشمان كشاورز و باغدار دودجي به آسمان دوخته شده تا آسمان بخل نكند و قطره آبي ببارد ولي انگار ابرهاي باران زا نيز ابا كردند و با دهن كجي بجاي بارش پر بار اخم كردند و چهره درهم كشيدند و از بالاي آبادي ما رفتند. اميد كشاورز دودج به ته مانده آبي بود كه از دل زمين با پمپاژ بيرون مي كشيد اما ديري نپاييد كه چاه ها هم در حسرت آب گريستند و با اب گل آلود با زبان بي زباني گفتند كه آنچه در رمق داشتند تلاش كردند ولي در ته چاه خبري از آب نيست؟!

بايد مي دانستيم كه اين جغد بد تركيب و بد صدا از روزي كه بر بام  دژهاي دودج نشست و لانه كرد خير و بركت را از آبادي ما خواهد برد. و ديري نخواهد پاييد كه مزارع و باغات طئمه ديو خشك سالي خواهد شد و بي رحمانه همه را به آتش خشم خواهد سوزاند و چنين نيز شد.

اين چغد بد تركيب كه امروز به شكل آهن پاره اي زشت و بدتركيب با حفر چاهاي عميق آبهاي ما را به غارت برد، كجاست تا ببيند چه بر سر مزارع آورده است. چه بدخيال كساني كه فكر مي كنند اگر اين منظره را ببيند اشك ندامت از چشمان نداشته اش چاري مي شود. او اكنون مي داند كه چه بلايي بر سر ما آورده است و بر خامي و بي خيالي ما مي خندد. اما آيا اين آخر قصه است؟!

مي گويند دزدي نيمه هاي شب ديوار خانه اي را با كلنگ سوراخ مي كرد تا از آن دخمه وارد خانه شود و هر آنچه صاحب خانه دارد به يغما ببرد. در همين حين صاحبخانه بيدار شد و بر پشت بام آمد و ديد شخصي مشغول كاري است، پرسيد اين وقت شب اينجا چكار مي كني؟ دزد جواب داد دارم دوول (نقاره) مي زنم. صاحبخانه گفت پس چرا صدايش نمي آيد. دزد جواب داد فردا صبح صدايش را مي شنوي؟!

كرم و پماد سياه كننده دوده

طنز آلودگي محيط زيست (2)

كرم و پماد سياه كننده دوده

من يه پيشنهاد به نظرم رسيده كه در نوع خودش بي نظيره. با خودم فكر كردم حالا كه ما ميون اينهمه دود و فوت گير افتاديم و ناچارا بايه همه رو تحمل كنيم ، چطوره يه كاري بكنيم كه هم ما يه نفس راحت از دست دود بكشيم و هم سرمايه گزاران توليد ددود در منطقه از هدر رفتن اينمه جلو گيري كنن و از دود هم منتع بشن.

راهكار ما اينه كه بياييند و فكري كنن تا اين دودها رو در هر كارخونه اي بوسيله اي جمع و فشره بكنن و اونا رو صادر كنن. چه بدرد مي خوره من نمي دونم. حكما يه استفاده اي دارن براش فكري كنن. مثلا از اون به عنوان توليد رنگ سياه دودي كه خيلي هم اي روزا طرفدار پيدا كرده و مي گن مشكي رنگ عشقه، استفاده كنن. كي به كيه يه چيزي باشه سياهشون بكنه فقط؟!

اگه نه هم مي تونن همه رو ذخيره كنن و شب عيد كه رسيد به حاجي فيروز بفروشن تا خودش رو سياه كنه به اين وسيله از خروج ارزي كه بواسطه واردات مواد سياه كننده كه در تاتر هم خيلي استفاده داره جلوگيري مي كنيم.

يا كه نه همه با هم فكر كنن و براي بهره وري بيشتر از اين نعمت بزرگ كارخونه هاي دودزا كه همه جا فت و فرادونن يه استفاده ديگه اي بكنن. چه مي دونم مي گن ايران در واردات و استفاده از لوازم آرايشتي رتبه اول يا دوم داره شايد هم بشه از اين همه دود براي استفاده در لوازم آرايشي استفاده كرد. آخه همه كه نبايد سفيد باشن يه بار هم همه به رنگ سياه پوستا بشن تا با اونا هم ابراز هم دردي كنن و هم ببينن سياه پوستا چي مي كشن؟!

يا ايكه از اين دودها براي ساخت كرم سياه كننده و براق كننده استفاده كنند و به كشورهاي آفريقايي صادر كنن. مي تونيم مجاني هم در اختيارشون قرار بديم يا با همراه ماشين سمند صادراتي اين محصول ديدم بهشون پيش كش كنيم.

اينطور هم از واردات بي رويه مواد آرايشي خلاص مي شيم و از خروج مقدارهنگفتي ارز جلوگيري مي كنيم و هم از دود به عنوان يه منبع توليد مال و ثروت و زيبايي بهره برديم. علاوه بر اين نه تنها وارد كننده نيستيم بلكه صادر كننده هم ميشيم. اسم محصول جديد رو هم مي گذاريم كرم سياه كننده دوده. چطوره؟! نام دوده هم زنده مي شه!؟ شما پيشنهاد بهتري دارين بفرماين.

اشاره: (دوده همان نام دودج به زبان محلي است)

مقاله بعدي بزودي منتشر مي شود:

طنز آلودگي محيط زيست (3) با عنوان: خفه شو!؟

مدل عجيب مو


تك چرخ

به اين ميگن تك چرخ، پاي چيش هم اصلا روي زمين نيست كه نيست؟!

ولله بالله من دوده اي نيستم

دوستان به مناسبت فرا رسيدن عيد سعيد فطر مي خام يه لطيفه  براتون تعريف كنم. كه هم به زرقوني ها ربط داره هم به دودجي ها.

در زمان طاغوت يه بنده خداي بي گناه زرقوني رو ساواك به اتهام عضو حزب توده بودن و مبارزه با طاغوت دستگير مي كنه و مي بره براي بازجويي.

بهش تفهيم مي كنن كه جرمت اينكه كه توده اي هستي (عضو حزب توده هستي) و بر عليه شاه مبارزه كردي؟ او طفره مي ره و ميگه به خدا قسم من دوده اي نيستم من زرقوني هستم. وقتي ميبينن طفره مي ره يه خورده شكنه اش مي دن و حسابي مي زننش تا ازش اعتراف بگيرن.

بعد بهش مي گن يا اعتراف مي كني يا اينقدر شنكنجه ات مي ديم تا بميري. بگو كه توده اي هستي تا آزادت كنيم بري. اون بنده خدا كه از هيچي خبر نداشته و آدم مسلموني هم بوده نه مي دونسته حزب چيه و نه مبارزه، بازم فرياد مي زنه والله بالله، بخدا قسم من دوده اي نيستم من زرقوني هستم بريد از همه زرقون بپرسين تا بدونين من راس مي گم.

ساوك وقتي مي بينه او از بيخ عربه و هيچي از حزب و مبارزه نمي دونه آزادش مي كنه. شايد هم به قول معروف خودش به كوچه حسن چپ زده تا آزادش كنن. والله اعلم.

تذكر: نويسنده قصد توهين به كسي را ندارد و چنانچه مطلب ناصواب باشد حذف مي شود.

آژير اعلام وضعيت قرمز

آژير اعلام وضعيت قرمز

نترسين ، جنگ و منگي دركار نيست حقيقت اينه كه ، يك ماهي كه ماه رمضون بود ما هم روزه گرفتيم و لام تا كام حرفي نزديم. از ترس ايكه يه وقت نكنه به يك منبع توليد آلودگي منطقه حرف نا مبرط بزنيم و روزمون باطل بشه. منظورم مشكلات آلودگي زيست محيطيه كه دامنگير ما دودجي ها و زرقوني هاست. قبول دارم كه برخي مشكلات فرا گيره ولي بضي از اونا نتيجه سؤ مديريتي هست كه در اين منطقه اعمال شده . مثلا در كجاي دنيا كارخانه سم سازي (شامل انواع سموع خطناك) رو در ديوار بديوار منطقه مسكوني احداث مي كنن. حالا اگر هم اومديم ساختن و سم توليد كرن آيا بايه همه فداي نفع شخصي يه نفر يا چند نفر بشن. والله ما حاضريم پشه و سوسك و مار و رطيل عقرب بريزن سرتا پامون نيش بزن ولي اينهمه سم از صبح تا پسين وارد ريه خودمون و هم محلي هامون نكنن.

اگه يه وقت حالا اومديم و كارخونه اي ساخته شد و هوا رو آلوده كرد و گيريم كه ما هم روزانه سهميه خودمون رو از آلودگي نقد نقد، دريافت داشتيم . ولي ديگه بسه همين قدر كه شهر وندان خوب زرقون و منطقه رو پذيرايي كردن كافيه، خواهشا ديگه كسي هوس نكنه و بلند نشه از فلان نقطه كشور تو اين منطقه سرمايه گذاري كنه و كارخونه ي سم سازي احداث كنه. اين رو گفتم چون شنيده ها حاكيست كه يه كارخونه سم سازي ديگه هم دارن احداث مي كنن. درست بغل همون كارخونه فعلي، ما گفيتيم، صحت و سقمش با مسؤؤلين مربوطه. لااقل پي گيري كنن ببين حقيقت داره يا نه. اگه هم نتونستن جلوش بگيرن خواهشن اونا رو ملزم كنن كه يكي يه دونه ماسك ضد گاز شيميايي با يه بسته كمك هاي اوليه شيميايي در اختيار عموم شهر وندان بگذارن تا در مواقع ضروري ازش استفاده كنن.

البته اگه زحمت بكشن هر وقت مي خوان گازهاي شيميايي رو در فضاي منطقه آزاد كنن يه آژير خطر هم به صدا دربيارن بهداشت و سلامتي همه تضمين شده است و بمجرد اعلام وضعيت قرمز همه ، بشمار سه ماسك همراهشون رو مي زنن. اين تنها خدمتي هست كه مي تونن در حق شهروندان بي پناه و طفلان بي گناه انجام بدن. اين كار نياز بة آموزش هم نداره چون تو هر خانواده اي يه نفر جبهه رفته هست كه طريقه استفاده از ماسك ضد گاز شيمياي رو آموزش بده. اصلا قول مي ديم مردم داوطلبانه از ترس جونشون اين آموزش رو هر طور شده يه روزه ياد بگيرن.

مطلب بعدي در باب آلودگي بزودي منتشر ميشه با عنوان: كرم سياه كننده دوده

دونده خوب

از شما چه پنهون چند ماهيه كه جهت امور محلي گذرمان افتاده به ادارات و مجموعه هاي وابسته. در اين چند ماهه از ادارات زرقون گرفته تا شيراز زير پا گذاشتيم. انصافا هم خوب با ما همه كاري مي كنن؟! اصلا پشت ميز نشستن و منتظرن كه ما وارد بشيم و فورا كارمون راه بندازن.

كار ما مثل بازي فوتبال مومونه در چي چي ؟ در ايكه از اين اداره پاسمون مي دن به اون اداره از اون ادره به اين اداره؟ خوب از جهتي هم بيشتر به مسابقه دو مارتن شبيه چون از اين اداره مي دويم به اون اداره خلاصه كارمون در اومده.

من خيال مي كردم اينايي كه مي رن مسابقه دو ميداني خيلي زحمت مي كشن ولي تازگي ها متوجه شدم كه نه بابا اوني كه از ما توي اداده ها بيشتر مي دوه دونده بهتريه.

راستش مي خوام پيشنهاد بدم در پايان هر سال هر كسي كه بيشتر دويده (از اين اداره به اون اداره) طبق پرونده ها و مداركي كه دستشه با تاييد مقامات مسوول در هر اداره به عنوان بهترين دونده سال معرفيش كنن تا لااقل اگه كارش راه نيفتاده حداقل يه اسمي در كنه و يه جايزه اي بگيره نه اينكه مفت مفت به عناوين مختلف به اين و اون جايزه بدن نمونش هم همين تيم ملي خودمونه كه چند ميليون يا شايد ميليارد خرجشون كردن آخرش هم هيچي به هيچي.

قاتل هفت خط رو دستگير كنين

 مرد هم مردهاي قديم ، امروز روز نامردي و ناجونمرديه، اگه يه كم دقت كرده باشين در فيلم هايي كه جنگهاي قديم رو به تصوير مي كشناز دو طرف مقابل چند تا ميان وسط ميدون و با همديگه گلاويز مي شن، اصلا رسم جنگهاي قديم همينطور بوده يكي يا چند تا پهلون از اين طرف و چند تا هم از اون طرف مي اومن  ميدون و با هم مثل يه مرد گلاويز مي شدن و مبارزه مي كردن حتي در زمان جاهليت هم همينطور مي جنيگيدن. از وقتي كه پاي ابزرهاي جديد و سلاحهاي پيشرفته اومد ميدون نامردي و ناجونمردي هم باخودش آورد به ميدون جنگ و زندگي.

هر چي زمان مي گذره نامردي هم بيشتر ميشه، قبول ندارين؟! براتون ثابت مي كنم تو همين منطقه ي خودمون يه نگاه بندازين اطرافتون خوب نگاه كنين يه قاتل فراري هست كه تا حالا جون خيلي ها رو گرفته و رونه ي قبرسونشون كرده. هيشكي هم به هيشكي نيست. قاتل هم آزاد آزاد مثل عجل معلق بالاي سر همه پرسه مي زنه ، ديدي به بعضيها مي گن قضا دور سرش پر مي خوره حا لا هم قضا دور سر همه ي ما پر مي خوره ، هر از گاهي هم يواشكي يكيمون مي فرسه او دنيا، از ما هم افسوس خوردن و، واي واي كردن و ، جيغ و فغون و بر سرزنون.

چهار روز كه گذشت دوباره يكي ديگه خلاصه آسياب به نوبت ، براش خيلي كاري نداره پير و جوون و زن و مرد هم براش نداره اگه امروز فكر نباشيم و فكري نكنيم البته و صد البته كه زورش بيشتر به كودكان معصوم مي رسه و يه روز مي بيني همشون قلقوم (قلع و قمع) مي كنه ، خلاصه از ما گفتن بود. هميكه مي بيني گاهي نفستون مي گيره و بند مياد. هميكه مي بيني سلفه هاي ناجور مي كني ، هميكه مي بيني لباسات زود به زود دود مي زنه و بايد بشوري، هميكه مي بني هر روز خدا بايه بري دكتر، هميكه مي بينه هر روز هواس پرت تر از ديروز شدي  هنوز پير نشده الزايمر گرفتي، هميكه مي بيني زود به زود بايه سر و پكالت بشوري، هميكه مي بيني انگار شپش افتاده باشه تو جونت هي خودت و سر و كله ات مي خاروني هميكه....

همه اش علامت ايه كه قاتل دور برت پرسه مي زنه و بالاخره حسابت مي رسه. چاره چيه ، خوتون چاره اي پيدا كنين، از ما گفتن بود.

ولي اگه از ما مي شنفي، از اين به بعد از دست اي قاتل كثيف، بيشتر  مواظب خودتون باشين ، چون ديده شده كه اين مردك نامرد از سلاح شيميايي هم استفاده مي كنه بدنيست همه به فكر يه ماسك ضد سموم شيميايي داشته باشن. از كجا تهيه كنين بازهم نمي دونم.

اين قا تل هفت خط دست بردار نيس كه نيس، روز به روزم زورش بيشتر ميشه ، يه هيولاي به تمام معنا.

خواستي شناسايش كني خيلي راحته. اگه زرقوني هستي صبح زود يه نگاهي رو سر منطقه دودج بنداز، اگه دودجي هستي  يه نگاه به روي سر  زرقون بنداز : همون خودشه سياه و كثيف ، بدريخت و بد هيكل، نامرد ، قاتل، بي همه چيز.

خدا سايه اش رو از سر ما كم كنه.

اون دفعه هم گفتم حالا م مي گم: ايشااله زرقوني و دودجي شريك غم هم باشن

 


 

يكي كمه دو تا كمه...؟! (اندر احوالات آلودگي منطقه زرقون)

راسش بعد از انتشار مقاله اي در باره آلودگي محيط زيست زرقون و دودج با خبر شديم برخي مسولين احساس وظيفه نموده و چراغ بدست بدنبال منابع آلوده كنند محييط زيست مي گردن.

ما همينطور كه مثل هر روز براي امور روز مره از كنار يكي از كارخانه هاي آلوده كننده مي گذشتيم  يه صحنه اومد جلومون(يعني ما مقصر نيستيم كه اين مطالب رو مي نويسيم)  كه گفتيم حيفه ديگرون خبر نداشته باشن ما عينيكي هم بوديم ولي مشاممون باز بود و چشممون هم سوسويي مي ديد ، چشمتون روز بد نبينه ديديدم يه توده هواي آلوده لوله شد و اومد به طرف ما (البته اين آلودگي از نوع گرد و غبار سفيد بود يه چيزي تو مايه پودر سفيد)ما هم كه راه فراري نداشتيم چون پياده بوديم و از كنار همون كارخونه كذايي مي گذشتيم گفتيم حالا كه ما هر چي دود و فوت وو گرد و غباره خورديم چطوره چند عكس بگيريم براي دوستان مستند بفرستيم اين يكي از اون عكس ها هست فعلا از اسم اون كارخونه خودداري مي كنيم ولي هر كسي از اتوبان شيراز - مرودشت دوراهي دودج به طرف دودج بياد (جاده شهرك صنعتي آب باريك) شبانه روز با اين دود و فوت و گرد و غبار ازش استقبال مي كنن!

البته و صد البته اگه مسولين اين كارخونه اعتراضي داشتن كه مثلا اين گرد و غبار سفيد نه تنها ضرر نداره بلكه منافعي هم داره ما بايد عذر خواهي كنيم بگيم از اين به بعد دو سه تا مجوز ديگه هم صادر كنن تا اينطور كارخونه هايي كه نعمتي براي منطقه هستن بازهم احداث بشن!

آخه يه مثلي داريم ما كه ميگه: يكي كمه دوتا كمه سه تا كه شد راس همه.

خيابان صنايع دودج زرقان
GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

دودجي و زرقوني شريك غم هم باشن؟!

روزي بود و روزگاري داشتيم . يه هواي صاف و يه آسمون آبي ، آبي آبي ، آبي آُسموني ، همون كه امروز ديگه كم پيدا ميشه، يه صحرايي داشتيم پر از گل و سبزه ، با غهاي انگور ديمي و آبي ، باغ هاي درختان ميوه از همه رقم، چشمه آب جاري و شر وشر صداي آب و صداي چهچهه دل نواز مرغان ، مثل اينكه چشممون زده باشن يه باره همه چيز نيست و نابود شد. حالا ما كه يه روزي جزء خوش آب و هواترين منطقه فارس بوديم حسرت يه كم هواي صاف و پاك و  آسمون آبي داريم.

چشمتون روز بد نبينه ، بعضي صبحها كه يه كم زودتر از خونه مي زنيم بيرون ، نگاهي به آسمون مي كنيم ، مي بينيم همه جا را دود گرفته ، يه نيم نگاهي هم به طرف همسايمون زرقون مي ندازيم مي بينيم اي مصيبت كه هر چه دود و آلودگيه روسر همسايه ي ماست مثل ايكه دوده به زرقون رفته باشه، كمي دلم به حال خودمون مي سوزه و خيلي هم به حال اونا غير از اينم چاره اي نداريم بقول معروف مي سوزيم و مي سازيم.

وقتي از دودج به بيرون از محل بري ( همون صبح زود) عده اي بادي در غبقب انداخته و يا دارن به پياده روي ميرن يا دارن برمي گردن يه بفهمي نفهمي ، پوزي خندي هم به ماها كه تا اون موقع هنوز از قافله ورزش كاران يا سحر خيزان عقب مونديم و نرفتيم هوايي تازه كنيم مي زنن!  هم اهالي دودجي و هو زرقوني!

راستش بعضي وقتا خيال مي كنم اگه تو خونه بمونم و حرس بخورم بهتر از اينه كه برم بيرون و هواي آلوده و پر از دود و مواد شيمياييي بخورم ، چون اگه بيرون برم هم بايه حرس بخورم هم هواي آلوده. اونوقت زودتر مثل خيلي ها سكته مي كنم و مردم بدبخت برگشته هم كارشون در مياد و مثل بقيه اموات يعني اكثر قربانيان دود و هواي كثيف  هر روز بعش كشي و فاتحه خوني.

بگذريم گاهي هم رفقاي دودجي و زرقوني هم ديگه رو در پياده روي صبحگاهي مي بينن و سري براي هم تكون ميدن چون هر دوتاشون يه چيز مشترك دارن ، اونم اينه كه هر دوتاشون حرس اين هواي آلوده مي خورن هيچي هم به هم ديگه نميگن ولي هر دوشون از حال روز هم خبر دارن. (دل به دل راه داره اون دلهاي دودي) ضمن اينكه تازگي ها بيشتر تو مجلس فاتحه همديگه شركت مي كنن و بقول معروف زير تابوت همديگه مي رن، براي اينكه هر دوتاشون يه درد مشترك دان اونم اينه كه بر اثر  آلودگي سكته قلبي مي كنن كه درد مشترك همهشون هست و بعد هم الفّّّّـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاتحه ، و از اين جهت در غم هم شريكن و مي خوان با هم ابراز همدردي كنن.

ما هم كه نسل بين قديمي ها و جديد ها هم بايه از اينا يادبگيريم كه چطور با هم ديگه ابراز هم دردي كنيم و وحدت خودمون در امور كفن و دفن و ترحيم حفظ كنيم چرا كه اين حالا اول راهه و از اين به بعد اثر خوردن دود ها و مواد سمي و شيميايي بيشتر آشكار ميشه. اينه كه بايد يار و غمخوار هم ديگه باشيم و زير تابوت همديگه رو بگيريم.

پس نتيجه مي گيريم كه ما دودجي ها و زرقوني ها خواه ناخواه بايه دست بدست هم بديم و از تجربيان همديگه هم استفاده كنيم كه در اجراي مراسمات دفن و كفن و ختم و از اين قبيل يار و ياور همديگه باشيم، البته و صد البته كه وظيفه ي تحصيل كرده ها بيشتره يعني بايه يه كاري كنن كه اين مراسم علمي تر برگزار بشه آخه اونام بچه اين آبادي هستن و به اون افتخار مي كنن، حالا تا ببينيم آينده كي پيدا ميشه يه گلي سرمون بزنه (منظورم اينه كه يه گلي سر قبرمون بياره).

....تا بعد اگه دود نكشتمون مطلب ديگه اي براتون بنويسيم