دوستان به مناسبت فرا رسيدن عيد سعيد فطر مي خام يه لطيفه  براتون تعريف كنم. كه هم به زرقوني ها ربط داره هم به دودجي ها.

در زمان طاغوت يه بنده خداي بي گناه زرقوني رو ساواك به اتهام عضو حزب توده بودن و مبارزه با طاغوت دستگير مي كنه و مي بره براي بازجويي.

بهش تفهيم مي كنن كه جرمت اينكه كه توده اي هستي (عضو حزب توده هستي) و بر عليه شاه مبارزه كردي؟ او طفره مي ره و ميگه به خدا قسم من دوده اي نيستم من زرقوني هستم. وقتي ميبينن طفره مي ره يه خورده شكنه اش مي دن و حسابي مي زننش تا ازش اعتراف بگيرن.

بعد بهش مي گن يا اعتراف مي كني يا اينقدر شنكنجه ات مي ديم تا بميري. بگو كه توده اي هستي تا آزادت كنيم بري. اون بنده خدا كه از هيچي خبر نداشته و آدم مسلموني هم بوده نه مي دونسته حزب چيه و نه مبارزه، بازم فرياد مي زنه والله بالله، بخدا قسم من دوده اي نيستم من زرقوني هستم بريد از همه زرقون بپرسين تا بدونين من راس مي گم.

ساوك وقتي مي بينه او از بيخ عربه و هيچي از حزب و مبارزه نمي دونه آزادش مي كنه. شايد هم به قول معروف خودش به كوچه حسن چپ زده تا آزادش كنن. والله اعلم.

تذكر: نويسنده قصد توهين به كسي را ندارد و چنانچه مطلب ناصواب باشد حذف مي شود.