ابوشريف كيست؟!
در سال های گذشته، از جملـه علایق و عرصـه های فعالیـت او موضوع بیداری و
وحدت اسلامی در جهت رشد و اعتلای مسلمانان و جوامع و کشورهای اسلامی بوده
است.
عباس آقازمانی به سال ۱۳۱۸ در خانوادهای سنتی و متدین در تهران متولد شد. از دوران کودکی به مطالعات اسلامی و قرآنی روی آورد. پس از اخذ دیپلم ریاضی به دانشسرای مقدماتی رفت. با گذراندن این دوره به عنوان آموزگار دبستان به فعالیت پرداخت.
وی از سال ۱۳۴۲ با توجه به تحولات سیاسی آن سال، در زمینههای اسلامی و سیاسی به مطالعات بیشتر و عمیق تر روی آورد. پس از آن به عضویت حزب زیر زمینی و جدیدالتاسیس ملل اسلامی به رهبری سید محمدکاظم موسوی بجنوردی در آمد. حزب ملل اسلامی، در آن سالها، با مرام اسلامی و انقلابی و مشی مسلحانه برای سرنگونی رژيم پهلوی و تاسیس حکومت اسلامی بنا نهاده شده بود. با لو رفتن تشکیلات این حزب توسط ساواک، آقازمانی در آبان ۱۳۴۴ به همراه سایر اعضای حزب دستگیر شده و به ۵/۳ سال حبس محکوم شد. وی با گذراندن حدود نیمی از دوره محکومیت خود، در سال ۱۳۴۶ از زندان آزاد شد.
عباس آقازمانی در سال ۱۳۴۶ و با گذشت زمان اندکی از آزادی، با گردآوری عدهای از همرزمان سابق خود در حزب ملل اسلامی از جمله احمداحمد، جعفر منصور، جواد منصوری و عباس دوزدوزاني، سازمان مخفی حزب الله را بنا نهاد. از سال ۱۳۴۸ همراه حزب الله به فعالیت ضد رژیم در پوشش برپایی کلاسهای تدریس علوم اسلامی و عربی در محافل مذهبی و برخی مساجد تهران اقدام کرد. وی همچنین در سالهای ۱۳۴۷ - ۱۳۴۸ با انجمن حجتیه آن زمان در مقابله با بهائیان همکاری داشت.
در همان ایام در رشته معقول(حقوق اسلامی) از دانشکده الهیات فارغ التحصیل شد. وی علاوه بر تحصیل در علوم دینی، بسیار علاقه مند به فراگیری و تسلط بر زبانهای دیگر بودهاست.
در سال ۱۳۴۹ به بهانه معالجه پدر به اتریش رفت. از آنجا به لبنان و سپس پایگاههای فلسطینی برای طی دورههای چریکی و عملیات نظامی عزیمت نمود. وی پس از آن به ایران بازگشت اما دوباره جهت ادامه تحصیل راهی اتریش شد. در این زمان با آشکار شدن روابط او با آموزش دیدههای دورههای چریکی در الفتح، دستور دستگیری وی توسط ساواک داده شد و بار دیگر در ۳۰ تیر ۱۳۵۱ و هنگام ورود به ایران دستگیر شد.
آقازمانی مدتی پس از دستگیری، با وعده همکاری به ساواک بصورت کنترل شده آزاد شد. در آبان ۱۳۵۱ پس از گذشت یک ماه از مرخصی در فرصتی مناسب و با همکاری برادرش احمد آقازمانی که او نیز از اعضای بازداشت شده حزب ملل اسلامی بود و برخی دیگر از اقوام خود با فریب ساواک و مخفیانه از راه زمینی به کشور پاکستان فرار کرد. طی این فرار آقازمانی مدت زمانی را بدون غذا و تنها با جعبهای خرما در شرایط سخت و طاقتفرسای بیابانهای خشک مرز ایران و پاکستان گذراند و مسافت طولانی را با پای پیاده طی نمود تا اینکه توانست از مرز بگذرد.
وی پس از آن به مدت ۲ سال بصورت طلبهای ناشناس در خارج از کشور زندگی میکرد. همزمان در ایران نیز با مشخص شدن ارتباط وی با سازمان مجاهدین ، در ساواک حساسیت بیشتری نسبت به وی ایجاد شدو خانواده و منزل اطرافیان او در ایران تحت کنترل و مراقبت ساواک قرار گرفت.
آقازمانی در سال ۱۳۵۴ بار دیگر به لبنان رفت و مدتی در اردوگاههای فلسطینی به آموزش و فعالیت نظامی مشغول شد. او که هیچگاه فکر نمیکرد بتواند بزودی و با سرنگونی حکومت پهلوی به ایران بازگردد، در همین سال با زنی لبنانی ازدواج کرد. وی از این زن صاحب ۲ فرزند شد. او از همسر ایرانی خود نیز ۵ فرزند داشت.
آقازمانی در زمان حضور خود در لبنان، میان گروههای مبارز فلسطینی و لبنانی به لقب «ابوشریف» شهرت یافت. مواضع ابوشریف در آن زمان حمایت و همکاری با جنبش فلسطینی الفتح در مواجهه و مبارزه با اسرائیل بودهاست. ظاهرا در آن زمان وی و جنبش الفتح دارای تقابلاتی نیز با برخي مسئولان وقت جنبش امل بودهاند.
ابوشریف پس از چندی به اروپا رفت و برای تحصیل در رشته حقوق بینالملل با رشته فرعی تاریخ فلسفه در مقطع فوق لیسانس وارد دانشگاه دولتی فرانکفورت شد. علیرغم این موضوع، بدلیل فعالیتهای سیاسی و تردد میان آلمان و خاورمیانه موفق به تکمیل تحصیلات و ارایه پایان نامه خود نشد. وی همچنین برای مدتی در دمشق به تحصیل علوم دینی اهل سنت (مکتب حنفی، شافعی) در دانشکده اسلامی جامع الفتح الاسلامیه پرداخت.
ابوشـريف در پائيز ۱۳۵۷ پس از مهـاجـرت آیت الله خمینی و يـارانـش به فرانسه، به نوفل لوشـاتو رفت و به واسطه دوستي و مشـورت با مهدي عراقي، به گروه تأمين كنندگان امنيت محل اقامت امام پيوست. او در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در پانزدهم بهمن ۱۳۵۷ در حالیکه هنوز احتمال دستگیری توسط ساواک وجود داشت، به صورت ناشناس وارد ايران شد و خانواده خود را بعد از هفت سال دوري از وطن ملاقات نمود. وي به توصيه آیت الله بهشتی به محل استقرار نيروهاي انقلاب در مدرسه رفاه رفت و به سازماندهي آنها و تأمين امنيت و حراست آن مكان مبادرت نمود و از طرف كميته مركزي مسئول جمعآوري سلاحها و سازماندهي افراد و گماردن آنان در مراكز حساس گرديد و همزمان امور انتظامي مدرسه رفاه را اداره ميكرد.[۱]
عباس آقازمانی پس از پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به سامان دادن نیروهای نظامی انقلابی پرداخت که پس از چندی به شکل گیری اولین هستههای سپاه پاسداران منجر شد.
عباس آقازمانی در شهریور ۱۳۶۰ بعنوان کاردار ایران در پاکستان منصوب و در فروردین ۱۳۶۱ به سمت سفیر ایران در آن کشور برگزیده شد. ماموریت وی در کشور پاکستان بعد از ۳ سال پایان یافت و ابوشریف در سال ۱۳۶3 به ایران بازگشت.حضور مجدد در خارج از ایران و اقامت در برخی کشورهای اسلامی
عباس آقازمانی پیش از پیروزی انقلاب، و در چارچوب مبارزه با رژیم شاه و همکاری با مبارزان و نهضتهای اسلامی ایرانی و غیر ایرانی، نزدیک به هفت سال در خارج از ایران بسر برد. با گذشت ۹ سال از پیروزی انقلاب اسلامی و اطمینان وی از تثبیت آن، او در سال۱۳۶۶ همزمان با موسم حج بار دیگر از ایران خارج شد. بعد از آن ابوشریف در برخی کشورهای اسلامی اقامت گزید.
از جمله وی در سالهای ابتدایی دهه هفتاد شمسی، مدتی در افغانستان و در میان مجاهدین افغان بودهاست. چنانکه در آن زمان با خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان و ساقط شدن دولت کمونیستی محمد نجیب الله توسط مجاهدین، ابوشریف به همراه گروههای جهادی افغان در هنگام فتح پایتخت، وارد شهر کابل شد.
ابوشریف در ادامه با بروز جنگ داخلی در افغانستان و پس از تصرف کابل توسط طالبان به پاکستان رفت.[۵]
عباس آقازمانی در سالهای دهه هشتاد شمسی نیز در کشور پاکستان حضور داشته و به فعالیتهای علمی و دینی اشتغال داشتهاست.[۶]
روزنامه ایران، در ویژه نامه رمز عبور شماره ۴ خود منتشر شده در ۲۲ شهریور سال ۱۳۸۹، ضمن مصاحبه با ابوشریف، به تشریح سوابق مبارزاتی و مسئولیتهای ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی پرداختهاست.[۷]
در مورخه ۱۶/۴/۱۳۹۰ روزنامه خراسان خبر از حضور مجدد وی در ایران داد که انتشار این خبر بازتاب گسترده ای در سایتها و مطبوعات داشت.
هدف وبلاگ: