ديشب ساعت حدود 9/30 بود كه يه مرتبه برق قطع شد. چون هيچ گونه بادي نمي وزيد و باراني هم در كار نبود و پيش بيني وضع هوا هم براي فردا كه امروز باشه چيزي نشان نمي داد از اين جهت كه برق ها از باد و بارون ترسيده باشن و رفته باشن به اين قطع نابهنگام شك كرديم.

بيرون نگاه كرديم خيابان و كوچه برق بود به چند جا زنگ زديم اونام برق داشتن انگار باز هم فقط اين كوچه ما بود كه  برقش رفته بود يا برده بودن به  ناچار تا سر كوچه رفتيم تا سر و گوشي آب بديم كه ديديم اي دل غافل چند تا از سيم برق ها افتاده روي زمين و پليس 110 و اتفاقات برق همه و همه جمع شدن اونجا.

از قرار معلوم دزدهاي ناشي ساعتشون خراب بوده و خيال كردن نصف شبه و اومدن ترتيب سيم برقها رو بدن كه همسايه ها مي پرن بيرون و بعد از صحبت و چاق سلامتي با يكي دوتا از سارقين محترم كه مسلح به كلاه و دستكش بودن ازشون سوال ميكنن كه اينجا چكار مي كنن! اون بنده هاي خدا هم كه گيچ و ميج شده بودن كه چرا همه بيدارن لالموني مي گيرن و خودشون رو ناكام و ناميد  مي بينن و سوار ماشيني كه نمره و مشخخصاتش هم بر داشتن مي شنه پا به فرار مي زارن.

صبح واقعه يعني امروز صبح ديدم كه  سر خيابون يه نفر از ستون برق زده بالا گفتيم نكنه كه ...؟!

اما ديديم نه بابا به اداره برق بدجوري برخورده و تصميم گرفتن سيم برق ها رو كمپلت تعويض كن و كابل بكشن. گفتيم عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.

دعا كنين سيم برق شما رو هم بدزدن. مواظب باشيد به آقا دزده يه چايي دبش هم تعارف كنين از دست ما كه فرار كردن و توفيق نداشتيم شما دريابيدشون.

گمون كنم.... ادامه دارد