روزي بود و روزگاري داشتيم . يه هواي صاف و يه آسمون آبي ، آبي آبي ، آبي آُسموني ، همون كه امروز ديگه كم پيدا ميشه، يه صحرايي داشتيم پر از گل و سبزه ، با غهاي انگور ديمي و آبي ، باغ هاي درختان ميوه از همه رقم، چشمه آب جاري و شر وشر صداي آب و صداي چهچهه دل نواز مرغان ، مثل اينكه چشممون زده باشن يه باره همه چيز نيست و نابود شد. حالا ما كه يه روزي جزء خوش آب و هواترين منطقه فارس بوديم حسرت يه كم هواي صاف و پاك و  آسمون آبي داريم.

چشمتون روز بد نبينه ، بعضي صبحها كه يه كم زودتر از خونه مي زنيم بيرون ، نگاهي به آسمون مي كنيم ، مي بينيم همه جا را دود گرفته ، يه نيم نگاهي هم به طرف همسايمون زرقون مي ندازيم مي بينيم اي مصيبت كه هر چه دود و آلودگيه روسر همسايه ي ماست مثل ايكه دوده به زرقون رفته باشه، كمي دلم به حال خودمون مي سوزه و خيلي هم به حال اونا غير از اينم چاره اي نداريم بقول معروف مي سوزيم و مي سازيم.

وقتي از دودج به بيرون از محل بري ( همون صبح زود) عده اي بادي در غبقب انداخته و يا دارن به پياده روي ميرن يا دارن برمي گردن يه بفهمي نفهمي ، پوزي خندي هم به ماها كه تا اون موقع هنوز از قافله ورزش كاران يا سحر خيزان عقب مونديم و نرفتيم هوايي تازه كنيم مي زنن!  هم اهالي دودجي و هو زرقوني!

راستش بعضي وقتا خيال مي كنم اگه تو خونه بمونم و حرس بخورم بهتر از اينه كه برم بيرون و هواي آلوده و پر از دود و مواد شيمياييي بخورم ، چون اگه بيرون برم هم بايه حرس بخورم هم هواي آلوده. اونوقت زودتر مثل خيلي ها سكته مي كنم و مردم بدبخت برگشته هم كارشون در مياد و مثل بقيه اموات يعني اكثر قربانيان دود و هواي كثيف  هر روز بعش كشي و فاتحه خوني.

بگذريم گاهي هم رفقاي دودجي و زرقوني هم ديگه رو در پياده روي صبحگاهي مي بينن و سري براي هم تكون ميدن چون هر دوتاشون يه چيز مشترك دارن ، اونم اينه كه هر دوتاشون حرس اين هواي آلوده مي خورن هيچي هم به هم ديگه نميگن ولي هر دوشون از حال روز هم خبر دارن. (دل به دل راه داره اون دلهاي دودي) ضمن اينكه تازگي ها بيشتر تو مجلس فاتحه همديگه شركت مي كنن و بقول معروف زير تابوت همديگه مي رن، براي اينكه هر دوتاشون يه درد مشترك دان اونم اينه كه بر اثر  آلودگي سكته قلبي مي كنن كه درد مشترك همهشون هست و بعد هم الفّّّّـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاتحه ، و از اين جهت در غم هم شريكن و مي خوان با هم ابراز همدردي كنن.

ما هم كه نسل بين قديمي ها و جديد ها هم بايه از اينا يادبگيريم كه چطور با هم ديگه ابراز هم دردي كنيم و وحدت خودمون در امور كفن و دفن و ترحيم حفظ كنيم چرا كه اين حالا اول راهه و از اين به بعد اثر خوردن دود ها و مواد سمي و شيميايي بيشتر آشكار ميشه. اينه كه بايد يار و غمخوار هم ديگه باشيم و زير تابوت همديگه رو بگيريم.

پس نتيجه مي گيريم كه ما دودجي ها و زرقوني ها خواه ناخواه بايه دست بدست هم بديم و از تجربيان همديگه هم استفاده كنيم كه در اجراي مراسمات دفن و كفن و ختم و از اين قبيل يار و ياور همديگه باشيم، البته و صد البته كه وظيفه ي تحصيل كرده ها بيشتره يعني بايه يه كاري كنن كه اين مراسم علمي تر برگزار بشه آخه اونام بچه اين آبادي هستن و به اون افتخار مي كنن، حالا تا ببينيم آينده كي پيدا ميشه يه گلي سرمون بزنه (منظورم اينه كه يه گلي سر قبرمون بياره).

....تا بعد اگه دود نكشتمون مطلب ديگه اي براتون بنويسيم